اما پس از رفتارى كه جلال الدين خوارزمشاه با مردم دقوقا كرد ، اهالى شهر بوازيج كه به فرمانرواى موصل تعلق داشت ، از او ترسيدند و كسانى را پيشش فرستادند از او بخواهند كه شحنهاى پيششان بفرستد تا از ايشان حمايت كند .
مبلغى پول نيز براى جلال الدين فرستادند .
جلال الدين درخواستشان را پذيرفت و كسى را فرستاد كه سرپرستى بوازيج را عهدهدار گردد .
مىگفتند اين شخص ، يكى از فرزندان چنگيزخان ، فرمانرواى مغولان ، بود كه او را جلال الدين خوارزمشاه در يكى از جنگهاى خويش با مغولان اسير كرده بود .
مردم بوازيج او را گرامى داشتند و او نيز به سرپرستى ايشان پرداخت .
جلال الدين تا پايان ماه ربيع الآخر در آن جا ماند ، و پيك و پيامهائى ميان او و مظفر الدين كوكبرى ، صاحب اربل ، رد و بدل شد تا كار به صلح انجاميد .
جلال الدين سپس رهسپار آذربايجان گرديد .
در طى مدتى كه جلال الدين در خوزستان و عراق اقامت داشت تازيان بيابانى در شهرها شوريدند و به راهزنى و چپاول قريهها پرداختند و راهها را ناامن ساختند و مردم از ايشان آسيب بسيار ديدند .
در راه عراق دو كاروان بزرگ را گرفتند كه به سوى موصل مىرفتند و البته از اين دو كاروان هيچ كس و هيچ چيزى سالم نماند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٨