مىگفتند خليفه عباسى ، الناصر لدين اللّه ، پنهانى آن شهر را به وى واگذاشته و دستور داده بود كه براى تصرف آنها قيام كند .
او نيز براى مخالفت با غياث الدين دلگرمى يافت و گروهى از لشكريان او را از راه بدر برد و به سوى خود كشانيد .
وقتى كار توطئه او سر و صورتى گرفت مخالفت خود را با غياث الدين آشكار كرد و از فرمان وى سرباز زد .
آنگاه به آذربايجان رفت .
در آن جا يكى از مملوكان اوزبك بن پهلوان فرمانرواى آذربايجان بود كه بغدى نام داشت .
او نيز از فرمان اوزبك بن پهلوان سرپيچيده و گردنكشى آغاز كرده بود و در شهرها به تباهكارى مىپرداخت و راهزنى مىكرد و تا مىتوانست در قريهها و جاهاى ديگر دست به يغما مىگشود و غارت مىكرد .
گروهى از اهل بيداد و تباهى نيز به دو پيوستند . با او مملوك ديگرى هم بود كه ايبك شامى ناميده مىشد .
اين دو مملوك ياغى كه شمارهء هواداران و كسانشان افزايش يافته بود ، با ايغان طائيسى ، دائى غياث الدين ، همدست گرديدند و هر كسى هم كه در پى تبهكارى و يغماگرى بود به آنان پيوست .
بدين گونه دائى غياث الدين نيرومند گرديد .
آن گروه انبوه كه آمادهء نبرد شده بودند به سراغ غياث - الدين رفتند تا با وى بجنگند و شهرهايش را بگيرند و او را برانند .
غياث الدين كه اين خبر شنيد ، لشكر خود را گرد آورد و با
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 252
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٢