از سركردگان گرجى گرفتار گرديد .
از مردم گرجستان كسانى كه جان به در برده بودند با وضع بدى به شهر خود بازگشتند .
پس از اين پيشامد ، فرمانرواى گرجىها پيش ملك اشرف موسى بن عادل فرمانرواى ديار جزيره ، كه خلاط و توابع آن را به امير شهاب الدين بخشيده بود ، شكوه برد و گفت :
« گمان مىبرديم كه ميان ما صلح و آشتى برقرار گرديده در صورتى كه مىبينيم از صاحب سرمارى چنين كارى سر زده است .
اگر ميان ما صلح برقرار است ، پس مىخواهيم كه ياران ما از اسارت آزاد شوند ، و اگر صلح ميان ما به هم خورده ، ما را آگاه سازيد تا تكليف كار خود را معين كنيم . »
ملك اشرف براى صاحب سرمارى پيام فرستاد و دستور داد كه اسيران را آزاد سازد و صلح را با گرجىها تجديد نمايد .
صاحب سرمارى نيز دستور او را به كار بست و اسيران را آزاد كرد و بدين گونه صلح بار ديگر ميانشان برقرار گرديد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٠