شود .
ولى مردم گرجستان از پذيرفتن اين درخواست خوددارى كردند و گفتند :
« ما چنين كارى را نمىكنيم زيرا براى ما مقدور نيست كه يك مسلمان سر رشتهء كار ما را در دست داشته باشد . »
مغيث الدين گفت : « پسر من مسيحى مىشود و با او ازدواج مىكند . »
اين پيشنهاد را پذيرفتند .
از اين رو مغيث الدين به پسر خود دستور داد كه به آئين مسيح در آيد .
او نيز مسيحى شد و با آن ملكه زناشوئى كرد و پيش او رفت و نزد گرجىها ماندگار شد و بر شهرهاى گرجستان حاكم گرديد و در نصرانيت خود پايدار ماند .
پناه مىبريم به خداوند از پستى و فرومايگى ، و از او مىخواهيم كه پايان كار ما را نيك سازد . بهترين كار ما را فرجام آن قرار دهد و بهترين روز ما روزى باشد كه با خداوند روبرو مىشويم .
بعد اين ملكهء گرجى به عشق يكى از مملوكان خود گرفتار شد . شوهرش كارهاى زشت او را مىشنيد و از زبونى و ناتوانى جرئت حرف زدن نداشت .
روزى وارد اطاق او شد و او را ديد كه با مملوك خود همبستر گرديده است .
به خشم آمد و پيش رفت تا همسر خود را از اين كار باز دارد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 255
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٥