تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
همچنين اطراف شهرش را غارت كرد و بازگشت . صاحب سرمارى كه خبر اين تاخت و تاز را شنيد به سرمارى برگشت و روزى بدان جا رسيد كه گرجىها رفته بودند . از اين رو با لشكر خود در پى ايشان شتافت و به قسمت عقب لشكر گرجستان حمله برد و گروهى از ايشان را كشت و برخى از غنائمى را كه آنان از تاراج سرمارى به دست آورده بودند باز ستاند . بعد ، هنگامى كه صاحب دوين لشكر خود را گرد آورد و راهى سرمارى شد تا آن جا را در ميان گيرد ، خبر حركت او به گوش صاحب سرمارى رسيد و در استوار كردن دژ خود كوشيد و ذخائر و خواربار و هر چيز ديگرى كه مورد نياز بود در آن جا گرد آورد . در اين گير و دار كسى پيش وى آمد و به وى خبر داد كه گرجىها در دره‌اى ميان دوين و سرمارى اردو زده‌اند . اين دره هم دره‌اى تنگ و باريك بود . صاحب سرمارى به شنيدن اين خبر با همهء لشكر خويش بدان جا روانه شد و در راه شتاب ورزيد تا به گرجىها حمله برد . سپيده دم به دره‌اى كه دشمن در آن به سر مىبرد رسيد و لشكر خود را به دو دسته تقسيم كرد : دسته‌اى را در بالاى دره و دسته‌اى را در پائين قرار داد . سپس ناگهان به آنان حمله برد و غافلگيرشان كرد و به روى ايشان شمشير كشيد . لشكريان او تا توانستند از گرجىها كشتند و اسير گرفتند . از جملهء آن اسيران شلوه امير دوين بود كه با گروهى بسيار