اندك به خانهء پدر خويش رفت .
جمعى كثير را بر در آن خانه يافت و دستور داد كه برگردند و به خانههاى خود بروند .
ايشان آن خانه را ترك گفتند و به سراى خويش رفتند .
پدرش همين كه او را ديد ، به دو دشنام داد و در بدگوئى از او و ترساندن او زيادهروى كرد .
حسن در همان دم برجست و او را خفه كرد .
آنگاه بيرون آمد و به حرم شريف رفت و بزرگان مكه را فراخواند و گفت : « هم اكنون بيمارى پدرم رو به سختى نهاد و فرمود كه شما نسبت به من سوگند وفادارى ياد كنيد و من فرمانرواى شما باشم . »
آنان نيز سوگند خوردند .
حسن ، بعد تابوتى را آشكار ساخت و آن را به خاك سپرد تا مردم گمان برند كه قتادة مرده است ، در صورتى كه حسن جسدش را پنهانى دفن كرده بود .
حسن ، مرگ پدر خود را از برادر خويش نيز پنهان كرد و همين كه سر رشتهء فرمانروائى مكه به دستش افتاد ، نامهاى از زبان پدر به برادر خود نوشت و او را به نزد خويش خواند .
همين كه برادرش به نزدش آمد ، او را هم گرفت و كشت .
بدين گونه مدعيان فرمانروائى را از ميان برد و كارش استقرار يافت و پايش استوار شد .
با امير الحاج نيز كارى را كرد كه پيش از اين شرح داديم .
او گناهان بزرگى را مرتكب شد . در اندك زمانى پدر و عمو
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٥