تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
ايشان مىكوشيد . از اين رو هواخواه بسيار داشت . راجح بن قتادة پيش او رفت و وعده داد كه اگر او را يارى دهد تا به فرمانروائى مكه برسد ، مبلغى گزاف به او و همچنين به خليفه خواهد داد . اقباش اين پيشنهاد را پذيرفت . از اين رو ، او و راجح و همراهانشان راهى مكه شدند و همين كه بدانجا رسيدند در زاهر فرود آمدند و اردو زدند . اقباش به سوى مكه پيش رفت در حالى كه انديشه پيكار با حسن ، فرمانرواى مكه ، را داشت . ولى حسن از تازيان بيابانى و غيره ، سپاهيان بسيارى گرد آورده بود . بدين جهة با لشكر خويش از مكه بيرون آمد و با او به جنگ پرداخت . امير الحاج كه تنها پيشاپيش لشكر خود گام برمىداشت ، از كوه بالا رفت و جان خويش را به خطر انداخت . اين كارى بود كه هيچ كس نبايد بدان اقدام كند . نتيجه اين شد كه ياران حسن او را در ميان گرفتند و كشتند و سرش را در آويختند . لشكريان امير المؤمنين ، الناصر لدين اللّه ، كه چنين ديدند ، فرار را برقرار ترجيح دادند و گريختند . ياران حسن به حاجيان حمله بردند تا دارائى ايشان را غارت كنند . ولى حسن عمامهء خود را براى ايشان فرستاد كه نشانهء امان