ايشان مىكوشيد .
از اين رو هواخواه بسيار داشت .
راجح بن قتادة پيش او رفت و وعده داد كه اگر او را يارى دهد تا به فرمانروائى مكه برسد ، مبلغى گزاف به او و همچنين به خليفه خواهد داد .
اقباش اين پيشنهاد را پذيرفت .
از اين رو ، او و راجح و همراهانشان راهى مكه شدند و همين كه بدانجا رسيدند در زاهر فرود آمدند و اردو زدند .
اقباش به سوى مكه پيش رفت در حالى كه انديشه پيكار با حسن ، فرمانرواى مكه ، را داشت .
ولى حسن از تازيان بيابانى و غيره ، سپاهيان بسيارى گرد آورده بود . بدين جهة با لشكر خويش از مكه بيرون آمد و با او به جنگ پرداخت .
امير الحاج كه تنها پيشاپيش لشكر خود گام برمىداشت ، از كوه بالا رفت و جان خويش را به خطر انداخت .
اين كارى بود كه هيچ كس نبايد بدان اقدام كند .
نتيجه اين شد كه ياران حسن او را در ميان گرفتند و كشتند و سرش را در آويختند .
لشكريان امير المؤمنين ، الناصر لدين اللّه ، كه چنين ديدند ، فرار را برقرار ترجيح دادند و گريختند .
ياران حسن به حاجيان حمله بردند تا دارائى ايشان را غارت كنند .
ولى حسن عمامهء خود را براى ايشان فرستاد كه نشانهء امان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٢