تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
و برادر خود را كشت ، از اين رو خداى بزرگ نيز او را مهلت نداد و فرمانروائى وى را گرفت و او را در بدر و آواره ساخت چنان كه هر لحظه با ترس و بيم چشم به راه مرگ بود . مىگفتند كه قتادة شعر نيز مىساخت . از اشعار او يكى اين است كه به مناسبت پيشآمد ذيل سروده است : يك بار از او خواسته شد كه به رسم همهء اميران مكه ، به حضور امير الحاج برود . و او از رفتن به پيش وى خوددارى كرد . در نتيجه ، از بغداد مورد سرزنش قرار گرفت و او هم با اشعارى پاسخ داد كه اين چند بيت از آن جمله است :
ولى كف ضرغام ادل ببطشها * و اشرى بها بين الورى و ابيع تظل ملوك الارض تلثم ظهرها * و فى وسطها للمجد بين ربيع أ أجعلها تحت الرحا ثم ابتغى * خلاصا لها ؟ انى اذا لرقيع ! و ما انا الا المسك فى كل بلدة * يضوع ، و اما عندكم فيضيع
( يعنى : من دست شير دارم كه نشانهء دليرى اوست . با اين دست در جهان ، ميان جهانيان ، مىخرم و مىفروشم . هميشه فرمانروايان روى زمين پشت آن را بوسه مىزنند و بىبرگ و نوايان نيز در وسط آن بهارى مىيابند . آيا من اين دست را در زير سنگ آسيا بگذارم و بعد رهائى آن را بخواهم ؟ در اين صورت من مردى سبك مغز هستم . من چيزى نيستم جز مشك كه بوى خوشش در هر شهرى مىپيچد ولى در پيش شما تباه مىشود و از ميان مىرود . )