ايستادگى مىكردند ، بجنگند .
مغولان و همراهانشان مسير خود را همچنان دنبال كردند تا به طالقان رسيدند .
طالقان شهرستانى بود كه چند شهر داشت و در آن دژى استوار بود كه آن را منصور كوه مىخواندند .
دژى بود بزرگ و بلند و مردانى دلير در آن به سر مىبردند كه براى پيكار آمادگى داشتند .
مغولان اين دژ را در ميان گرفتند و شش ماه محاصره را ادامه دادند و شب و روز با اهالى دژ جنگيدند ولى نتيجهاى نگرفتند و نتوانستند بر آن دست يابند .
از اين رو براى چنگيزخان پيام فرستادند و به او گفتند كه نمىتوانند آن دژ را بگيرند زيرا دژى بسيار استوار است و مردان جنگى نيز در آن فراوانند .
چنگيزخان به دريافت اين پيام ، خود با لشكريانى كه داشت بدان سو روانه شد و آن دژ را محاصره كرد .
همراه او گروه بسيارى نيز از اسيران مسلمان بودند .
به آنان فرمان داد كه با مردم دژ بجنگند و گرنه ايشان را خواهد كشت .
آنان نيز ناچار پا به پاى مغولان سرگرم پيكار شدند .
چنگيز نيز چهار ماه ديگر در محاصرهء آن دژ وقت گذراند و گروه بسيارى از مغولان در اين جنگ كشته شدند .
چنگيز كه چنين ديد فرمان داد تا از چوب و هيزم هر چه مىتوانند گرد آورند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٨