در برابر سختى شكيبا بود و در راه پيمائى خسته نمىشد و درنگ نمىكرد .
به ناز و نعمت خوى نگرفته بود و به لذات روى نمىآورد .
همهء كوشش او در راه فرمانروائى و كارهاى كشور دارى و نگهدارى كشور و مردم كشور به كار مىرفت .
وجود او براى اهل دين مايهء بزرگى و خوشبختى و كاميابى بود .
يكى از خادمان آرامگاه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلم ، كه تازه از خراسان برگشته بود ، براى من حكايت كرد و گفت :
« به خوارزم رسيدم و در آن جا منزل گزيدم و به گرمابه رفتم .
بعد روانه درگاه سلطان علاء الدين ( محمد خوارزمشاه ) شدم .
هنگامى كه بدان جا رسيدم ، مردى با من روبرو شد و پرسيد :
چه نيازى دارى ؟
گفتم : من از خدمتگزاران آرامگاه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلم ، هستم .
مرا نشاند و رفت و پس از اندك زمانى بازگشت و مرا با خود برد و به سراى سلطان وارد كرد و به يكى از حاجبان درگاه سلطان سپرد .
آن حاجب به من گفت : آمدن تو را به سلطان خبر دادم و فرمود كه احضارت كنم .
هنگامى كه داخل شدم ، سلطان بر صدر ايوان بزرگى نشسته
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٣