و هر گروهى از آنان جهتى را اختيار كردند .
خوارزمشاه نيز با دستهاى از ياران ويژه خويش به راه افتاد و بىآن كه به چيزى اعتنا كند ، شتابان راه نيشابور در پيش گرفت .
همين كه داخل نيشابور شد برخى از لشكريان در اطرافش گرد آمدند ولى او درنگ نكرد تا آن مغولان به نيشابور برسند .
مغولان نيز در راه خود به هيچ چيز اعتنا نمىكردند ، نه در پى كشتار بودند نه به دنبال چپاول بلكه در راه خود شتاب مىورزيدند و تنها به جست و جوى خوارزمشاه بودند و به او مهلت نمىدادند تا براى جنگ با ايشان لشگرى گرد آورد .
خوارزمشاه همين كه خبر نزديك شدن ايشان را شنيد روانه مازندران شد چون آن سرزمين نيز جزو قلمرو او بود .
مغولان مغربى نيز كه به دنبالش بودند در نيشابور درنگ نكردند بلكه در پى او شتافتند .
خوارزمشاه هر گاه كه از منزلى حركت مىكرد ، مغولان پس از او بدان منزل فرود مىآمدند .
سرانجام خوارزمشاه به لنگر گاهى در درياى مازندران رسيد كه به باب سكون ( آبسكون ) معروف بود .
آن جا دژى در دريا داشت .
همين كه او و يارانش در كشتى نشستند و دور شدند ، مغولان فرا رسيدند و بر كرانهء دريا ايستادند و دور شدن خوارزمشاه و يارانش را نگريستند .
وقتى از دست يا بى به خوارزمشاه نااميد شدند ، برگشتند .
اين گروه از مغولانى بودند كه به رى و شهرهاى بعد از آن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٠