و به جائى رسيدند كه پنجاب [ ( 1 ) ] ناميده مىشود .
در آن جا براى گذشتن از آب چون قايق يا كشتى نيافتند ، از چوب محوطههائى مانند حوضهاى بزرگ ساختند و با چرم گاو بدنهاش را پوشاندند تا آب داخلش نشود .
آنگاه اسلحه و كالاهاى ديگر خود را در آنها گذاشتند و اسبان خود را در آب انداختند و دم اسبها را گرفتند .
آن حوضهاى چوبى را هم به خود بسته بودند .
بدين گونه ، اسب سرباز را مىكشيد و سرباز هم حوضى را به دنبال خود مىكشاند كه پر از سلاح و غيره بود .
همهء آنها با اين تدبير يكباره از آب گذشتند و خوارزمشاه هنگامى از فرا رسيدن ايشان آگاهى يافت كه با او در يك سرزمين بودند .
مسلمانان دلشان از بيم و هراس پر شده بود و ميانشان هم اختلاف وجود داشت ، چيزى كه بود همبستگى خود را حفظ مىكردند و از هم جدا نمىشدند زيرا رود جيحون بين مغولان و ايشان حائل بود .
ولى همين كه مغولان از جيحون گذشتند و به سوى ايشان شتافتند ، ديگر نه توانستند پايدارى كنند و نه توانستند با هم در يك مسير پيش بروند . بلكه پراكنده شدند و هر يك از گوشهاى فرا رفتند ،
هامش
[ ( 1 ) ] - اين پنجاب نبايد با پنجاب معروف اشتباه شود . اين پنجاب ، پنج آب يا پنج رود كوچك بوده كه به هم مىپيوسته و در حدود بلخ و ترمد جريان مىيافته است .