را باختند و يقين كردند كه نابود خواهند شد .
سپاهيانى كه در آن جا به سر مىبردند چون ترك بودند گفتند :
« ما هم از نژاد مغولان هستيم و ما را نمىكشند . »
از اين رو درخواست امان كردند و مغولان هم درخواستشان را پذيرفتند .
آنها هم دروازههاى شهر را گشودند . تودهء مردم كوشيدند كه آنها را از اين كار باز دارند ولى از كوشش خود بهرهاى نگرفتند .
آنها پس از گشودن دروازهها با خانواده و دارائى خود از شهر بيرون شدند و پيش آن كافران رفتند .
كافران به ايشان گفتند :
« اسلحه و دارائى و چارپايان خود را به ما بدهيد و ما شما را به جايگاه خود برمىگردانيم . »
آنان نيز چنين كردند .
مغولان همين كه اسلحه و اموال و چار پايان ايشان را گرفتند ، به رويشان شمشير كشيدند و همه را تا آخرين نفر كشتند .
روز چهارم در شهر جار زدند كه مردم شهر همه بيرون آيند و هر كس كه درنگ كند كشته خواهد شد .
همهء مردم سمرقند ، مردان و زنان و كودكان از شهر بيرون رفتند و مغولان از كشتار و چپاول و اسير كردن زنان و ويرانگرى ، با مردم سمرقند نيز همان رفتار را كردند كه با مردم بخارا كرده بودند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٦