تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
جنگ باز آورد . در اين روز با كوشش بيش‌ترى به پيكار پرداختند . كسانى كه در دژ به سر مىبردند ، ديگر خسته شده و از پاى در آمده بودند و ياراى ايستادگى در برابر آن نيروى تازه نفس را نداشتند . آن كافران هم به سرسختى افزودند تا بالاخره غلبه كردند و به درون دژ راه يافتند . مسلمانانى كه در دژ بودند آنقدر جنگيدند تا همه كشته شدند . چنگيز خان همين كه از كار دژ بپرداخت ، فرياد برآورد كه صورت اسامى بزرگان و رؤساى شهر را برايش بياورند . اين كار را كردند و همين كه آن صورت را برايش فراهم ساختند دستور داد تا همه را احضار كنند . همهء كسانى كه نامشان در آن صورت بود ، حاضر شدند . چنگيز خان به ايشان گفت : « نقره‌اى را كه خوارزمشاه به شما فروخته ، از شما مىخواهم چون اين مال من بوده كه از ياران من گرفته شده و اكنون در نزد شماست . » هر كسى هر چه از آن مال در نزد خود داشت حاضر ساخت و پيش او آورد . آنگاه فرمان داد تا از شهر بيرون روند . همه ، بىآن كه چيزى از دارائى خود همراه داشته باشند ، از شهر بيرون رفتند چنان كه با هيچكس جز جامه چيز ديگرى نبود .