اسلامى را باز گوئيم . [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - در شرح حملات مغول ، كه طى صفحات بعد آمده ، به مطالبى برمىخوريم كه ضد و نقيض به نظر مىرسند . مثلا لشكرى كه مأمور تعقيب سلطان محمد خوارزمشاه است دستور دارد كه در هيچ جا نايستد و به هيچ چيز نينديشد و فقط خوارزمشاه را دنبال كند تا او را به چنگ آورد . ولى همين لشكر به هر شهرى كه مىرسد بجاى اينكه فقط سراغ خوارزمشاه را بگيرد و به دنبالش برود ، معطل مىشود و به قتل و غارت مىپردازد . اگر چنگيز دستور داده باشد كه در هيچ جا درنگ نكنند و تنها در پى هدف بشتابند بعيد است كه سرداران و سپاهيان او جرئت تخلف از دستور او را داشته باشند .
از يك مىخوانيم كه مردم از خوف مغول چنان روحيهء خود را باختهاند كه يك مغول به ميان صد مرد وارد مىشود و هر صد تن را تا آخرين نفر مىكشد و حتى يكى از اين صد تن جرئت ندارد كه به روى او دست بلند كند .
از سوى ديگر مىبينيم مردمى در برابر مغولان تا آخرين نفس ايستادگى كرده و جنگيدهاند . حتى پس از ورود مغولان به شهر با آنان محله به محله زد و خورد كرده و با كارد به جنگ تن به تن پرداختهاند .
كدام را مىتوان باور كرد ؟ اگر در اين سال رعب مغولان چنان در دلها جايگزين است كه يك مغول تنها در محلهاى كه صد مرد هستند وارد مىشود و همه را تا آخرين نفر مىكشد و هيچكس از جا نمىجنبد تا كارش را بسازد ، چرا در جاى ديگر مردم آنطور دليرانه با مغولان مىجنگند ؟
يكى دو جا ، البته از قول اين و آن ، نقل شده كه مغول شكست و گريز نمىشناسد و به اسارت در نمىآيد ولى در برخى از جنگها ، مخصوصا در جنگ با جلال الدين خوارزمشاه ، خلاف اين موضوع ثابت مىشود . مغولان ، هم شكست مىخورند و هم مىگريزند .
اين گونه مطالب مغاير يك ديگرند يا شايد به نظر من چنين مىنمايد .
در هر صورت ياد آورى اين نكته را ضرورى مىدانم كه آنچه در اين جا آمده عينا از متن عربى تاريخ كامل ابن اثير ترجمه شده و تحقيق دربارهء صحت و سقم آنها وظيفهء مورخ است . و من فقط به وظيفهء خود ، كه رعايت امانت در ترجمه است ، عمل كردهام .
مترجم