تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
فكان ما كان مما لست اذكره * فظن خيرا و لا تسأل عن الخير
( يعنى : آنچه من ذكر نكردم ، هر چه بوده ، بوده ، تو هم انديشهء خود را نيك گردان و درين باره چيزى نپرس . ) سلطان محمد خوارزمشاه ، همين كه ياران چنگيزخان را ، به دست نمايندهء خود در اترار ، كشت ، جاسوسانى را به سوى چنگيز خان فرستاد تا دريابند كه او كيست و چه اندازه از تركان با او هستند و چه مىخواهد بكند . اين جاسوسان به راه افتادند و بيابان و كوه‌هائى را كه در راهشان بود ، درنورديدند تا خود را به او رساندند . پس از مدتى دراز بازگشتند و به سلطان محمد خوارزمشاه از بسيارى شمارهء ايشان خبر دادند و گفتند آنان به شمار در نمىآيند و در جنگ نيز از پايدارترين آفريدگان خدا هستند . شكست و گريز نمىدانند و اسلحه‌اى را كه مورد نيازشان است به دست خود مىسازند . خوارزمشاه كه اين سخنان را شنيد از كشتن ياران ايشان و گرفتن اموالشان پشيمان شد و در انديشهء ديگرى افتاد . از اين رو ، شهاب خيوفى را فرا خواند كه فقيه فاضلى بود و در نزد وى قرب و منزلت بسيار داشت و با هر اندرزى كه از او مىشنيد مخالفت نمىكرد . وقتى كه شهاب خيوفى به حضور او رسيد ، به وى گفت : « كارى دشوار پيش آمده كه ناگزيريم در آن انديشه كنيم و از تو بپرسيم كه در اين باره چه بايد كرد . آن هم اين است كه دشمن از ناحيهء تركان با لشكريانى كه از بسيارى به شمار در نمىآيند ، براى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 134 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت