بيفگند ، و التّقدير : سيجزيهم العقاب ( 1 ) بوصفهم . و زجّاج گفت : مضاف بيفگند و مضاف اليه به جاى او بنهاد ، و تقدير آن كه : سيجزيهم جزاء وصفهم .
* ( إِنَّه حَكِيمٌ عَلِيمٌ ) * و او حكيم است ، آنچه كند به حكمت كند . و عليم و داناست به مصالح بندگان در حلال و حرام .
* ( قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ ) * ، حق تعالى گفت : زيان كردند آنان كه فرزندان خود را بكشتند و زنده در گور كردند ، خوف درويشى را و انديشهء عار را ، تا كسى ايشان را به نكاح به حكم خود نكند ( 2 ) ، و اصل « خسران » هلاك باشد ، و خسران در تجارت هلاك سرمايه باشد .
ابن كثير و ابن عامر خواندند : « قتلوا » به تشديد « تا » على التّفعيل لتكثير الفعل . و قوله : سفها ، نصب او بر مفعول له است و روا باشد كه مصدر بود لا من لفظ الفعل براى آن كه آن قتل بر آن وجه سفاهت است ، و « سفه » نقيض حلم باشد و سفيه ضدّ حليم بود و اصل او خفّت و سبكى باشد به سبكسارى . و فرق ميان سفه و نزق آن باشد كه سفه از داعى هوا بود و نزق خفّتى ( 3 ) طبيعى باشد ( 4 ) .
* ( وَحَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّه ) * و بر خود حرام كردند آنچه خداى تعالى روزى ( 5 ) ايشان كرد از انعام و حرث ، و اين آيت نيز دليل آن مىكند كه پيش از ورود شرع بر اباحت بوده است ، چه اگر بر حظر بودى نگفتى ( 6 ) : * ( وَحَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّه ) * ، و حرام كردند بر ايشان بلكه ( 7 ) عقل حظر كرده بودى آن را ، آنگه به اين رها نكردند تا ( 8 ) حوالت آن با خداى كردند به دروغ ( 9 ) بىحجّتى . و نصب افترا بر مفعول له باشد و روا بود كه مصدرى بود چنان كه گفتيم ( 10 ) : لا من لفظ الفعل : آنگه بيان كرد كه ايشان به اين تحريم كه
هامش
( 1 ) . اساس : جزاء ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 2 ) . مج : كند ، وز : بكند .
( 3 ) . اساس : خفى لت : خفت با توجّه به مل تصحيح شد .
( 4 ) . لت : طبعى .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، لت : به روزى آج ، لب : رزق .
( 6 ) . مج ، مل : بگفتى .
( 7 ) . اساس ، بم ، آن : بلك مج ، وز ، مل : بل . با توجّه به آج تصحيح شد .
( 8 ) . مج ، وز : يا .
( 9 ) . آن : دروغ .
( 10 ) . آج ، لب : گفتيم .