بدانچه بودند كه بدى مىسگاليدن ( 1 ) .
[ 108 - پ ] ، هر كه را خواهد خداى كه راه نمايد فراخ كند ( 2 ) سينهء او را براى مسلمانى را ، و هر كه را خواهد كه گمراه كند بكند سينهء ( 3 ) او را سخت تنگ ( 4 ) چنان كه گويى [ بر شود ] ( 5 ) بر آسمان همچنين بكند خداى پليدى را به آنان كه نگروند .
قوله : * ( فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّه - ) * الاية ، عبد اللَّه عبّاس گفت : سبب نزول آيت آن بود كه گفتيم مشركان گفتند مسلمانان را چون است كه كشتهء خود مىخوريد ( 6 ) و كشتهء خداى نمىخوريد ( 7 ) ؟ اين آيت فرود آمد و گفت ( 8 ) : « فا » براى آن آورد كه جواب ايشان است ، و اين لفظ اگر چه لفظ امر است و مراد اباحت است براى آن كه امر آن باشد كه آمر مريد باشد مأمور به را ، و قديم تعالى مريد مباحات نباشد براى آن كه در او فايده نبود مگر آنگه كه طعام خورنده قصد كند به طعام خوردن ، براى آن كه تا او را قوّت باشد بر زيادتى طاعت و قيام تواند نمودن به امور دينى آنگه مندوب اليه باشد و امر به او بر سبيل ترغيب بود .
امّا آن كس كه طعام ( 9 ) بر وجه امساك رمق خورد فعل او در تكليف نيايد كه او ملجأ است ، و در قرآن اباحت بسيار است كه صورت امر دارد ، منها قوله :
هامش
( 1 ) . مج ، وز : به آنچه مكر كرده باشند آف : بودند مىسگاليدند .
( 2 ) . مج ، وز ، لت : روشن گرداند .
( 3 ) . مج ، وز ، لت : دل .
( 4 ) . مج ، وز ، لت : او تنگ تنگ .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 6 ) . لت : مىخورى / مىخوريد .
( 7 ) . لت : نمىخورى / نمىخوريد .
( 8 ) . مج ، وز ، مل ، لت : گفتند .
( 9 ) . اساس ، آج ، لب ، بم ، آف ، لت نه با توجّه به مج ، وز ، و فحواى عبارت زايد مىنمايد .