كرده نشده نام خدا ( 1 ) بر او كه او تباه كار است ( 2 ) ، و بدرستى كه ديوان اشارت كنند زى دوستان خودش تا خصومت كنند [ با شما ] ( 3 ) و اگر فرمان بريد ( 4 ) ايشان را كه شما انباز آرندگانيد .
يا آن كه بود مرده زنده گردانيديم ما او را و بكرديم ما مرا و را ( 5 ) روشنايى ( 6 ) ، مىرود ( 7 ) در مردمان چون آن كس كه داستان او در تاريكيها ؟ ( 8 ) نيست برون آينده ( 9 ) از آن همچنين آراسته شد ناگرويدگان را آنچه بودند كار مىكردند .
و همچنين بكرديم ما در هر ديهى ( 10 ) بزرگان گناهكار آن ( 11 ) بد برسكارند ( 12 ) در آن و كيد و مكر نكنند مگر به تنهاى خويش و ندانند .
و چون بيايد نشانى ( 13 ) گويند كه هرگز نگرويم ما تا داده شد به [ ما ] ( 14 ) مانند آنچه دادند پيغامبران خداى [ را ] ( 15 ) خداى داناتر است كه كجا وديعت نهد پيغامهاى خودش را برسد آن كسان را كه گناه كردند خوارى بنزديك خداى و عذاب ( 16 ) سخت
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، لت : آنچه نگفته باشند نام خداى .
( 2 ) . مج : و آن بيرون فرمان است وز ، لت : و آن بيرون فرمان خداست .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 4 ) . مج ، وز ، لت : برى / بريد .
( 5 ) . مج ، وز ، لت : و كنيم او را .
( 6 ) . وز : روشناييى لت : روشناى .
( 7 ) . مج ، وز : كه روند به آن .
( 8 ) . مج ، وز بود .
( 9 ) . مج ، وز : كه بيرون نيايد .
( 10 ) . مج ، وز ، آج ، لت : شهرى .
( 11 ) . مج ، وز : بزرگان كافران آن جاى را .
( 12 ) . كذا : در اساس بم ، آف : سگالند .
( 13 ) . مج ، وز لت به ايشان آج ، لب بديشان .
( 15 - 14 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 16 ) . مج ، وز : عذابى .