دنيا بماند ، آنگه در اواخر صفر دو روز مانده از او رحلت كرد و با جوار رحمت ايزدى رفت من سنة احدى عشر من الهجرة ، و اين روز - اعنى روز غدير - از مشاهير ايّام شد به اين سبب و پيش از [ اين ] ( 1 ) مذكور بود بنزديك خداى - عزّ و جل - چنان كه در اخبار آمده است ، از صادق - عليه السّلام - روايت كردند كه او گفت :
يوم الغدير عيد اللَّه الاكبر و ما بعث اللَّه نبيّا الَّا عرّفه حرمته و إنّه عيد فى السّماء و فى الارض [ 19 - ر ]
، گفت : روز غدير عيد خداست عيد بزرگتر و خداى تعالى هيچ پيغامبر را نفرستاد الَّا او را معلوم كرد حرمت اين روز .
و عبد اللَّه بن سنان روايت كرد از صادق - عليه السّلام - كه او گفت : پيغامبران مقدّم اوصياء خود را در مثل اين روز نصب كردند و در اين روز رسول - عليه السّلام - على را نصب كرد و بر جاى خود بداشت .
احمد بن محمّد بن ابى نصر روايت كرد گفت : يك روز بنزديك رضا - عليه السّلام - بودم ( 2 ) و مجلس خاص بود به اهلش ، ذكر روز غدير مىرفت آن جا .
بعضى حاضران گفتند : ما غدير نشناسيم رضا - عليه السّلام - گفت : حديث كرد مرا پدرم از پدرش از پدرانش كه گفت : روز غدير در آسمان معروفتر است از آن كه در زمين و خداى را تعالى در فردوس اعلى كوشكى است خشتى از زر و يكى ( 3 ) از سيم در آن جا صد هزار قبّه است از ياقوت سرخ و صد هزار خيمه است از زمرّد سبز ، خاكش مشك و عنبر است و در او چهار جوى است از آب و مى و شير و انگبين بر كنار آن جويها درختان است از انواع ميوهها بر آن درختان مرغانى ( 4 ) اند ( 5 ) تنهاى ايشان از لؤلؤ ( 6 ) ، پرهاشان ( 7 ) از ياقوت سرخ . چون روز غدير باشد اهل آسمانها آن جا حاضر آيند و تسبيح و تهليل مىكنند خداى را ، اين مرغان از اين درختان بپرند و به آن جويها فرود شوند ( 8 ) و برآيند و خويشتن در آن مشك و عنبر گردانند ( 9 ) و بر
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لت : بوديم .
( 3 ) . آج ، لب ، لت خشتى .
( 4 ) . مر : مرغان .
( 5 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : هستند .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر است .
( 7 ) . مج ، مت ، وز : پرهايشان .
( 8 ) . آج ، لب : فرو روند .
( 9 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : بگردانند .