رافع و عدوّه ناصب ليت شعرى عدوّه ناصب ام منصوب ناصب القلب منصوب المذهب فيا عجبا من ناصب هو منصوب ، در اين كلمات حركات اعراب و بنا گفته شد اگر كسى تأمّل كند .
قوله : * ( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ) * ، جبرئيل آمد كه اى گذارنده ( 1 ) بگذار و اى رساننده برسان ( 2 ) ، چه برسانم ؟ گفت : * ( ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ) * آنچه از خداى تو به ( 3 ) تو فرستادند شب معراج قوله : فَأَوْحى إِلى عَبْدِه ما أَوْحى .
در تفسير اهل البيت آمد كه : ما اوحى فى علىّ ليلة المعراج شب معراجش مجمل بگفت روز غدير ( 4 ) تفصيل داد تأخير البيان عن وقت الخطاب روا باشد عن وقت الحاجة روا نباشد . امشب مجمل بگفتم تا دل بر آن موطَّن مىكنى و عزم بر آن مصمّم مىدارى تا چو ( 5 ) وقت آيد من خود تفصيل گويم اين ما في قوله : * ( ما أُنْزِلَ ) * ، همان « ما » است كه فى قوله : ما أَوْحى ، جز كه آن جا مجمل است و اين جا مفسّر است ، آنچه از خداى تو به تو فرود آوردند بار خدايا اگر تقصير ( 6 ) يا تأخيرى افتد ، * ( وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه ) * ، اگر اين نكنى همان انگار كه هيچ نكردى ( 7 ) ، بزرگا فرمانا كه اين بود كه اگر نكردى كرده ناكرده شدى و گفته ناگفته گشتى ، بار خدايا از طاعنان ايمن نه ام و از دشمنان خايفم ، نگر ( 8 ) انديشه ندارى كه من عاصم توام چون خداى عاصم باشد ؟ او معصوم باشد ، و نزد ( 9 ) خواجه نه او معصوم است و نه هيچ پيغامبر ديگر .
و آن كه ( 10 ) اين روز هجدهم ( 11 ) ذى الحجّه رفت در منصرف رسول - عليه السّلام - از حجّة الوداع سنة عشر من الهجرة و رسول - عليه السّلام - از آن پس ( 12 ) دو ماه و ده روز در
هامش
( 1 ) . وز : گزارنده .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت گفت .
( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : بر .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر : غديرش .
( 5 ) . مج ، مت ، وز ، مر : چون .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر : تقصيرى .
( 7 ) . اساس : كردى ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . مج ، مت ، وز : بگو ، مر : مگر .
( 9 ) . لت : نزديك .
( 10 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر : بدانكه .
( 11 ) . مج ، مت ، وز ، لت : هژدهم .
( 12 ) . وز : از پس .