بالا ( 1 ) سر آن فرشتگان بپرند و بر ايشان نثار كنند ، چون آخر روز غدير باشد ، منادى ندا كند ايشان را كه : انصرفوا الى مراتبكم ( 2 ) ، بازگردى ( 3 ) با جايهاى خود شويد كه ايمن شدى ( 4 ) از خطا و زلل تا دگر سال ( 5 ) مانند اين روز براى كرامت محمّد و على را .
آنگه با من نگريد و گفت : يابن ابى نصر ! هر كجا باشى جهد كن تا اين روز به مشهد امير المؤمنين حاضر شوى ، اگر ممكن باشد كه خداى تعالى در اين روز گناه شصت ساله بيامرزد هر مؤمنى و مؤمنهء را در اين روز و چندان گردنها از آتش دوزخ آزاد كند ( 6 ) كه در ماه رمضان و شب قدر و شب عيد فطر كرده باشد و هر درمى كه به صدقه دهند به هزار محسوب باشد ( 7 ) در اين ( 8 ) روز با مؤمنان به ( 9 ) آنچه توانى خير كن و به ( 10 ) آنچه توانى مؤمنان را شاد كن .
آنگه گفت : يا اهل كوفه خداى تعالى شما را چيزى ( 11 ) عظيم داد و شما از جملهء آنانى كه خداى تعالى دلهاى ايشان را به ( 12 ) ايمان امتحان كرد بلا بر شما ريزند ، آنگه خداى تعالى كشف كند از شما .
آنگه گفت : و اللَّه كه اگر مردمان فضل اين روز بشناختندى فرشتگان ( 13 ) ايشان را مصافحه كردندى هر روز ( 14 ) ده بار ، و اگر نه آنستى كه تطويل باشد از فضايل اين روز چيزهايى ( 15 ) گفتمى كه آن را به عدد نتوانستندى شمردند ( 16 ) علىّ بن الحسين گفت : چند بار من و حسن بن جهم با نزديك احمد بن محمّد بن ابى نصر ( 17 ) شديم تا اين حديث از او بنوشتم ( 18 ) ، و اگر اين روز را هيچ فضل نبودى
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : بالاى .
( 2 ) . مج ، مت ، وز : مواطنكم .
( 3 ) . اساس : باز گردى / باز گرديد .
( 4 ) . اساس : ايمن شدى / ايمن شديد .
( 5 ) . آج ، لب مر : سال ديگر .
( 6 ) . مر : آزاد شود .
( 7 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : محسوب بود ، آج ، لب : محسوب است .
( 8 ) . بم : درن .
( 9 ) . بم : با .
( 16 - 10 ) . وز ، مت ، لت ، مر : خيرى .
( 11 ) . آف : با .
( 12 ) . لت : فرشتها .
( 13 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : هر روزى .
( 14 ) . آج ، لب : چينها .
( 15 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : شمردن ، آج ، لب : شمرد .
( 17 ) . مج ، مت ، وز : احمد بن محمد بن انظر ، لت ، محمد بن احمد بن ابى نصر .
( 18 ) . مج ، مت ، وز : نيوشيم ، آج ، لب ، لت ، مر : بنوشتيم ، آن : بشنويم .