انبيا ، محمّد بن على - عليه السّلام - از پدرش ( 1 ) از پدرانش كه : چون رسول - عليه السّلام - به غدير خم دست على گرفت و او را بر منبر برد و ( 2 ) گفت :
من كنت مولاه فعلىّ مولاه
، خبر در احياء ( 3 ) و قبايل عرب منتشر شد .
اين خبر به حارث بن نعمان الفهرى رسيد ، برخاست و بر شتر نشست و روى به لشكرگاه رسول - عليه السّلام - نهاد . چون به آن جا رسيد از ناقه فرود آمد و زانوى ( 4 ) ناقه ببست و روى به خيمهء رسول نهاد - و رسول - عليه السّلام - در ميان مهاجر و انصار نشسته بود ( 5 ) - رسول را گفت : يا محمّد ! بيامدى و ما را گفتى سيصد و شصت معبود رها كنيد و بگوييد ( 6 ) كه : خداى يكى است بگفتيم . گفتى بگوييد كه : من رسول اويم ، گفتى : پنج نماز به جاى آريد ، قبول كرديم ( 7 ) . گفتى : ماه رمضان روزه داريد ، پذرفتيم . گفتى : زكات مال بدهى ، به گردن فرو گرفتيم . حج فرمودى رد نكرديم ، جهاد فرمودى به قبول ( 8 ) تلقّى كرديم ، راضى نبودى به اين جمله حتّى رفعت بضبع ابن عمّك فرفعته و فضّلته علينا . فقلت :
من كنت مولاه فعلىّ مولاه
، فهذا شىء منك ام من ( 9 ) اللَّه [ تا بازوى پسر عمّت گرفتى و او را بر مردمان داشتى و بر ما تفضيل دادى و گفتى : هر كه من مولاى و خداوندگار اويم على مولاى خداوندگار اوست ] ( 10 ) ، اين قبول نكنيم اين چيزى است كه تو گفتى از خود يا خداى فرمود تو را ؟ رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - گفت :
و [ اللَّه ] ( 11 ) الَّذي لا إله الَّا هو انّ هذا من اللَّه ( 12 )
، گفت به آن خداى كه جز او ( 13 ) خدايى نيست كه اين از فرمان خدا ( 14 ) كردم و گفتم . حارث بن نعمان كه اين
هامش
( 1 ) . آج ، لب و پدرش .
( 2 ) . مج را .
( 3 ) . اساس : احبار ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، مر : پاى .
( 5 ) . مج ، مت و .
( 6 ) . اساس : بگوى / بگوييد .
( 7 ) . آج ، لب ، لت : آورديم .
( 8 ) . آج ، لب تو .
( 9 ) . مج ، مت ، وز : عند .
( 10 ) . اساس : ندارد با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 11 ) . سورهء انفال ( 8 ) آيه 32 .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 13 ) . مج ، مت : بجز اين .
( 14 ) . وز : خدايى .