و سعيد بن المسيّب و مجاهد و يمان گفتند ( 1 ) : آزر نام صنم بود و در كلام تقديم و تأخيرى هست و تقدير آن است : و اذ قال ابراهيم لابيه أ تتّخذ آزر اصناما ( 2 ) ، بر اين قول جز نصب نشايد و اصحاب ما دو روايت كردند يكى آن كه آزر نام جدّش بود من قبل امّه ( 3 ) ، و روايت ديگر نام عمّش بود و اين هر دو در لغت شايع و جايز است كه عرب جد را از قبل مادر و عمّ را پدر خوانند و اين براى [ آن ] ( 4 ) گفتند كه درست شده است ( 5 ) كه پدران پيغمبر ( 6 ) - عليه السّلام - تا به آدم همه مؤمنان بودهاند از دليل عقل و قرآن .
امّا دليل عقل آن است كه معلوم است كه اين معنى منفّر باشد در حقّ ايشان از اجابت دعوتشان و قبول قول و امتثال امرشان . و هر گه كه ايشان دعوت كنند كافران را به اسلام و كفر بر ايشان عيب كنند . كافران بگويند ( 7 ) كه اين عيب در شما و نسب شما و پدران شما حاصل است .
دگر آن كه خداى تعالى مشركان را نجس مىخواند ( 8 ) ، و آن كه او را به پاك كردن پليدان فرستاده باشند ( 9 ) نبايد كه او را ناپاك زاده باشد .
فامّا قرآن قوله تعالى : وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ ( 10 ) ، بر سبيل منّت و تعداد نعمت بر او گفت : من تو را در پشت ساجدان مىگردانيدم اگر ساجدان ( 11 ) اصنام باشند اين منّت و نعمت نباشد ( 12 ) بل منقصت ( 13 ) باشد .
دگر آن كه اطلاق ساجد از او جز سجدهء خداى تعالى ندانند ، الا ترى :
السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ ( 14 ) ، و قوله تعالى : وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ ( 15 ) ، دليل ديگر بر اين اجماع طايفه است و اجماع ايشان حجّت است لكون
هامش
( 1 ) . آف : گفتهاند .
( 2 ) . آج ، لب : آزر أ تتّخذ اصناما آلهة .
( 3 ) . لت : ابيه .
( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 5 ) . آج ، لب : درست تست .
( 6 ) . آج ، لب : پدران .
( 7 ) . مج ، مت ، وز ، مل ، مر : بگويند .
( 8 ) . مج ، مت ، لت ، مر : خواند .
( 9 ) . آج ، لب ، مل ، لت : فرستاده باشد .
( 10 ) . سورهء شعراء ( 26 ) آيهء 219 .
( 11 ) . مج ، مت ، وز : ساجد .
( 12 ) . مج ، مت : باشد .
( 13 ) . آج ، لب : منقص .
( 14 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 112 .
( 15 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 43 .