خود و اگر انباز آرند ( 1 ) باطل شود ( 2 ) از ايشان آنچه ايشان كردند .
اينانند آنان كه بداديم ايشان را كتاب و دانش و پيغمبرى ، اگر كافر شوند بدان اين همه بدرستى كه بر گماريم بدان گروه ( 3 ) نيستند بدان ناگروندگان .
ايشانند آنان كه راه نمود خداى ، به راه نمودن ايشان پس روى كن ، بگو نمىخواهم ( 4 ) بر او مزدى ( 5 ) ، نيست او ( 6 ) مگر پندى جهانيان را .
قوله : * ( وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لأَبِيه آزَرَ ) * - الاية ، جملهء قرّاء خواندند « آزر » به فتح « را » بدل از « ابيه » مگر يعقوب و ابو زيد المدنىّ و در شاذّ حسن بصرى ، كه ايشان خواندند : « آزر » به ضمّ « را » على تقدير « يا آزر » . عرب حرف ندا بسيار بيفگنند ( 7 ) چون در كلام بر او دليلى باشد ، نحو قوله تعالى : يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا ( 8 ) . زجّاج گفت : خلاف نيست ميان اهل نسب كه پدر را تارخ نام بود .
محمّد بن اسحاق و كلبي و ضحّاك گفتند : نام پدر ابراهيم تارخ بود و او دو نام داشت چون يعقوب و اسرائيل كه هر دو نام يعقوب بود و او از كوثى ( 9 ) بود ، دهى از سواد كوفه .
مقاتل بن حيّان گفت : لقب پدر ابراهيم آزر بود .
سليمان التّميمىّ گفت : اين اسم ذم و عيب بود و معنى اين در كلام ايشان كژ ( 10 ) بود ، و گفتهاند : معنى او پيرى ( 11 ) خرف باشد . و گفتهاند : معنى او مخطى بود .
زجّاج گفت : بر اين اقوال كه رفت اختيار قراءت ( 12 ) رفع بايد .
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت : شرك آرند ، آج ، لب : شرك آوردندى .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، مت : تباه شود .
( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت : گروهى را .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت از شما .
( 5 ) . وز ، مت : مژدى .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت : اين ، آج ، لب : اين قرآن .
( 7 ) . مج ، مت ، وز : بيفگند ، لت : افگند .
( 8 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 29 .
( 9 ) . مل : كوفى .
( 10 ) . مر : كثير .
( 11 ) . مج ، مت ، وز : نيز .
( 12 ) . مج ، مت ، وز : قراء .