أبان الشئ و ابنته انا . اين جا لازم است و المعنى ضلال ظاهر و صنم از بتان آن باشد كه مصوّر باشد به صورت آدمى . * ( وَكَذلِكَ نُرِي ) * ، و همچنين باز نموديم ابراهيم را ملكوت آسمان و زمين ، يعنى چنان كه بيان كرديم ابراهيم را و باز نموديم و تعريف كرديم به ادلَّه ضلال آزر و فساد عبادت اصنام . همچنين باز نموديم او را ملكوت آسمان و زمين تا به آن تعريف و اعلام از بتان تبرّا كند ( 1 ) و به اين اعلام به ما تولَّا كرد .
وجه تشبيه در « كذلك » آن ( 2 ) است . و ملكوت ، ملك باشد براى مبالغه « واو » و « تا » در او زياده كردند چنان كه رهبوت و رحموت و جبروت و وزنه فعلوت ، و در مثل هست : « رهبوت خير من رحموت ، يعنى آن كه مردم از تو ترسند به از آن باشد كه بر تو ببخشايند . اين قول زجّاج و كسائى است ، و انشد الكسائيّ : ( 3 )
و شرّ الرّجال الخالب الخلبوت
عكرمه گفت : اين لغت نبط است و اگر چنين باشد اتّفاق لغتين باشد . ضحّاك گفت : ملكوت السموات و الأرض خلقها ، و اين قول عبد اللَّه عباس است و مجاهد و سعيد جبير گفتند : آياتهما ، آيات آسمان و زمين .
و آن ، آن است كه در اخبار آمد كه : خداى تعالى ابراهيم را بر صحرا بداشت و حجاب برگرفت از پيش او ( 4 ) درهاى آسمان برگشاد تا به زير عرش به ( 5 ) او نمود [ و جاى او در بهشت با او نمود و حجاب زمينها برداشت و از زمين اوّل تا زمين هفتم با او نمود ] ( 6 ) تا او عجايب آسمان و زمين بديد .
در خبر مىآيد كه : يك روز بر خاطر ابراهيم گذشت ( 7 ) كه من رحيمتر اهل زمانهام بر اهل زمين . حق تعالى او را رفع كرد و بر هوا برد و بر اعمال بعضى خلايق مطَّلع كرد ، دعا كرد بر ايشان ( 8 ) گفت :
اللَّهمّ دمّر عليهم
، خداى تعالى گفت يا ابراهيم
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، بم ، مل ، مر : تبرّا كرد .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، مل ، لت ، مر : اين .
( 3 ) . مج ، مت شعر .
( 4 ) . اساس ، آف ، آن : و ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . مج ، مت ، وز ، مل ، لت ، مر : با ، آج ، لب : به دو
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . اساس : گزشت ، مج ، مت ، وز ، لت : بگذشت .
( 8 ) . مج ، مت ، وز ، لت و .