قطرههاى ( 1 ) باران ، باران نگاه دارد كه چند قطره از آسمان به زمين آمد ( 2 ) . من آن فرشته را گفتم : اى فرشته ، تو دانى كه از آنگاه ( 3 ) كه خداى تعالى جهان را آفريده ( 4 ) چند قطره باران از آسمان به زمين آمده ( 5 ) ؟ گفت : يا رسول اللَّه ، به آن خدايى كه تو را به حق به خلقان ( 6 ) فرستاد كه جز آن كه دانم كه چند قطره باران از آسمان به زمين آمد ، تفصيل آن دانم كه بر بحر چند آمد و بر برّ چند آمد و بر خراب ( 7 ) چند آمد و بر عمران ( 8 ) چند آمد و بر بوستان چند آمد و بر شورستان چند و بر گورستان چند آمد . رسول - عليه السّلام - گفت : عجب بماندم از خاطر او در آن حساب و حفظ آن مرا گفت : يا رسول اللَّه ! حسابى هست كه من به اين همه ذهن و خاطر و دستها و انگشتان به آن نرسم ؟
گفتم ( 9 ) : آن كدام حساب است ؟ گفت : جماعتى از امّت تو در مجمعى حاضر باشند كسى پيششان ( 10 ) نام تو برد ايشان باتّفاق بر تو صلوات ( 11 ) فرستند ، من حصر و حدّ و ثواب ايشان ندانم .
نافع روايت كرد ( 12 ) از عبد اللَّه عمر ( 13 ) كه رسول - عليه السّلام - گفت : هيچ زرعى نيست بر روى زمين و هيچ درختى و ميوهاى و الَّا بر او نوشته است كه :
بسم الله الرحمن الرحيم ، رزق فلان بن فلان ، اين روزى فلان بن فلان است پسر فلان ، و ذلك في قوله في محكم كتابه : * ( وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الأَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ ) * .
اهل معانى گفتند : اين جمله كنايت است و عبارت از جملهء معلومات جز كه اين مذكورات بنمود ( 14 ) از ( 15 ) حسب خاطر ما ذكر كرد كه چيزها خالى نبود از آن كه يا در
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مت ، لت : قطر باران يا قطران .
( 2 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : آيد .
( 3 ) . مج ، وز ، مت : آنگه .
( 4 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر امروز .
( 5 ) . مج ، وز ، مت ، لت : آمد ، آج ، لب : آمده است .
( 6 ) . آج ، لب : خلق .
( 7 ) . آن : خرابه .
( 8 ) . مج ، بر ، مت : آباد ، مل : آبادان .
( 9 ) . مج ، وز ، مت : گفت .
( 10 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، لت : پيش ايشان .
( 11 ) . مج ، وز ، مت : صلاة .
( 12 ) . آن : مىكند .
( 13 ) . مج ، مت : عبد اللَّه .
( 14 ) . مج ، وز ، مت : را ننمود .
( 15 ) . مج ، وز ، مت ، لت : آن ، به .