به زمين آمدن ( 1 ) خداى تعالى داند كه ( 2 ) چند بار از اين روى بر آن روى گردد ، و آنچه خداى گفت از بحر و برّ و برگ درخت ، چيزى گفت كه به خاطر ما نزديك است ، و الَّا معلومات او را نهايت نيست - جلّ جلاله - هر چه صحّت معلومى دارد به هر وجه كه صحيح باشد كه معلوم باشد ، واجب است كه معلوم او بود ( 3 ) ، به اجزاء و تفاصيل و مقادير همه چيز عالم است . * ( وَلا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الأَرْضِ ) * ، و نيز هيچ دانهاى نيست در ( 4 ) زمين الَّا به علم من است . و گفتهاند : به ظلمات الارض زير آن صخره خواست كه زمين بر آن نهاده است ، * ( وَلا رَطْبٍ وَلا يابِسٍ ) * ، و هيچ ترى و خشكى نيست و الَّا ( 5 ) آن در كتابى مبين است . عبد اللَّه عبّاس گفت : « رطب » آب است و « يابس » باديه است . عطا گفت : « رطب » زمينى ( 6 ) است كه نبات روياند ، و « يابس » آن كه نروياند . بعضى دگر گفتند : مراد به « رطب » زبان مؤمن است كه به ذكر خداىتر باشد ، و مراد به « يابس » زبان كافر است كه از ذكر خدا خشك باشد . بعضى دگر گفتند : مراد ( 7 ) اشجار و نبات است داند كه از آن تر كدام است و خشك كدام .
عبد اللَّه بن الحارث گفت : بر زمين هيچ جاى نيست كه بر آن جا درختى است يا گياهى يا ( 8 ) چندانى كه سر سوزنى ( 9 ) را جاى باشد و الَّا بر آن جا فرشتهاى ( 10 ) موكّل است داند كه آن تا كى تر باشد و تا كى خشك باشد . بعضى دگر گفتند : « رطب » قطرهء باران است ، و « يابس » موقع آن است ( 11 ) در ( 12 ) زمين .
در خبر است كه رسول - عليه السّلام - گفت : شب معراج كه مرا به آسمان بردند فرشتهاى را ديدم كه او را هزار هزار دست بود ، بر هر دستى هزار هزار انگشت بود و به آن انگشتان حسابى و شمارى مىگرفت . جبرئيل را گفتم : اين فرشته كيست [ 77 - پ ] و چه حساب مىكند ؟ گفت : اين فرشتهاى است موكّل بر
هامش
( 1 ) . آج ، لب : آمد ، مل : آيد .
( 2 ) . آج ، لب چند است و .
( 3 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مل ، مر : باشد .
( 4 ) . آج ، لب ، بم ، لت ، آن ، مل ، مر زير .
( 5 ) . مر كه .
( 6 ) . آج ، لب : زمين .
( 7 ) . مج ، وز ، مت رطب .
( 8 ) . مج ، وز ، مت : و : آج ، لب : كه .
( 9 ) . مج ، وز ، مت : سرشورى .
( 10 ) . مج ، وز : فرشته .
( 11 ) . مج ، مت ، لت : آب است .
( 12 ) . مج ، وز ، مت ، لت : از .