است دست مزد تو كنم از آنچه در دست گرفتى و دستگاه تو كنم از آنچه بر دست گرفتى ] ( 1 ) تا تكليف من اين جا شعارت [ 76 - ر ] باشد و نامهء من اين جا نهنده و قارت باشد و رحمت ( 2 ) اين جا و آن جا نثارت باشد .
* ( أَنَّه مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً ) * ، « أنّه » شأن ( 3 ) و كار راست كه كار چنين آمد و حكمت ( 4 ) راه چنين داد كه هر كه او بدى كند به جهالت و نادانى . مجاهد گفت معنى آن است كه : در وقتى كه او حلال از حرام نشناسد ( 5 ) . بعضى دگر گفتند : مراد آن است كه داند و لكن علم كار نبندد ، جهل كار بندد و هر كه او معصيتى كند به جهالت كند بعضى دگر گفتند : معنى آن است كه او جاهل باشد به مآل و عقوبت آن . بعضى دگر گفتند : جاهل باشد چون اختيار معصيت كند بر طاعت . * ( ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِه وَأَصْلَحَ ) * ، آنگه توبه كند از پس آن گناه و مصلح شود ( 6 ) و آنچه به گناه افساد كرده باشد به توبه اصلاح كند برگذشته پشيمان شود ، بر آينده عزم كند كه مانند آن نكند . * ( فَأَنَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * ، خداى تعالى غفور و رحيم است ، آمرزنده و بخشاينده است ، بيامرزد و بپوشد ( 7 ) و رحمت كند و ببخشايد .
قرّاء خلاف كردند در فتح و كسر « انّ » و « انّ » فى الموضعين في قوله : * ( أَنَّه مَنْ عَمِلَ ) * و : * ( فَأَنَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * ، ابن كثير و ابو عمرو و حمزه و كسائي خواندند هر دو ( 8 ) : به كسر على الاستيناف ، و عاصم و يعقوب به فتح خواندند براى آن كه بدل رحمت باشد ، و تقدير آن بود كه : كتب ربّكم انّه من عمل منكم سوءا بجهالة ، و كتب ايضا :
انّه غفور رحيم .
ابو على گفت : آن جا چيزى تقدير بايد كردن ، و التّقدير ، فله انّه غفور رحيم . و اهل مدينه « انّ » اوّل مفتوح خواندند و دوم مكسور ، براى « فا » اوّل محمول ( 9 ) باشد
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر من .
( 3 ) . آف : اشارت .
( 4 ) . آج ، لب ، شعرانى : حكم .
( 5 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت : بشناسد .
( 6 ) . مج ، نبود .
( 7 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : باز پوشد .
( 8 ) . آج ، لب ، بم ، آف ، لت ، آن : سه .
( 9 ) . بم ، آف : مجهول .