و از امير المؤمنين روايت كردند كه او گفت : روز بصره ،
و اللَّه ما قوتل اهل هذه الاية حتّى اليوم
به خداى كه كس با اهل اين آيت كارزار نكرد تا به امروز . و آنچه قوّت ( 1 ) اين قول است آن است كه خداى تعالى آن را كه اين قتال كرد وصف كرد به صفاتى كه لايق نيست باتّفاق با هيچ كس جز با امير المؤمنين على - عليه السّلام - براى آن كه خداى تعالى وصف كرد او را به آن كه خداى و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد و اين معنى از قول رسول - عليه السّلام - [ 2 - پ ] در حقّ او معلوم است .
و اخبار به اين معنى متواتر است از طريق مخالف و مؤالف كه چون رسول - عليه السّلام - به زير حصن خيبر فرود آمد و چند روز حصار داد حصن را ، يك روز رايت به يكى از معروفان صحابه داد برفت ، يجبّن اصحابه و يجَبّنونه اصحاب خود را بد دلى ( 2 ) مىداد ( 3 ) و ايشان او را ، تا منهزم باز آمد ، روزى ديگر به ديگرى داد برفت ، يؤنّب اصحابه و يؤنّبونه ( 4 ) ، ملامت مىكرد قومش را و ايشان او را ملامت مىكردند . هم منهزم باز آمد . رسول - عليه السّلام - دلتنگ شد و چند روز توقّف كردند ( 5 ) . مردى از جملهء صحابه كه پدر و برادر او را كشته بودند بيامد و گفت : يا رسول اللَّه ! اين رايت به من ده تا من بروم و بذل جهد كنم و بغايت طاقت بكوشم و انتقام اينان بكشم . رسول - عليه السّلام - گفتند ( 6 ) :
لاعطينّ الرّاية غدا رجلا يحبّه اللَّه و رسوله و يحبّ اللَّه و رسوله كرّار غير فرّار ،
[ گفت : من فردا رايت به مردى دهم كه خداى و پيغمبر او را دوست دارند و او خداى و پيغمبر را دوست دارد . كرّار ، حمله بر باشد ( 7 ) ، غير فرّار گريزنده نباشد . ] ( 8 )
لا يرجع حتّى يفتح اللَّه على يديه ،
برنگردد تا خداى تعالى بر دست او فتح برآرد .
آن شب همهء صحابه اميد در بستند و طمع داشت ( 9 ) هر يكى از ايشان كه آن كه رسول - عليه السّلام - گفت او ( 10 ) باشد . بامداد كه برخاستند و هر كه سلاحى نيكوتر
هامش
( 1 ) . وز دين نوگشت .
( 2 ) . لب : به بد دلى ، مت : به جبن .
( 3 ) . مت : نسبت كرد .
( 4 ) . آج ، لب : و يعملونه .
( 5 ) . مج ، مت ، وز : كرد .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، مر : گفت .
( 7 ) . آج ، لب : حمله بر با كافران .
( 8 ) . اساس : افتادگى دارد ، از مج افزوده شد .
( 9 ) . آج ، لب ، آف ، آن ، مر : داشتند .
( 10 ) . مج ، مت ، وز ، مر : آن .