پس اين خصلت ( 1 ) محبّت من الطَّرفين بالاتّفاق در او حاصل است . دگر ( 2 ) قوله :
* ( أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ) * ، ( 3 ) با مؤمنان ذلول و نرم و سازنده باشد .
در خبر است كه : يك روز امير المؤمنين على - عليه السّلام - در حجره بود و غلامى از آن او بر در حجره نشسته بود . أمير المؤمنين او را آواز داد ، او مىشنيد و جواب نمىداد . بيرون آمد و گفت : يا غلام آواز من نمىشنيدى ( 4 ) ؟ گفت : بلى .
گفت : چرا جواب ندادى ؟ گفت : [ 3 - ر ] براى آن كه از تو ايمن بودم . امير المؤمنين ( 5 ) عليه السّلام - شكر گزارد ( 6 ) خداى را ( 7 ) ، كه مرا چنان كرد كه بندگان او ، از من ايمناند . اى غلام ! برو كه تو را ( 8 ) آزاد كردم .
و در خبر است كه : روزى مىگذشت در بعضى كويهاى ( 9 ) كوفه ، زنى سبوى آب برگرفته بود و مىبرد و مىگفت : اللَّهمّ احكم بينى و بين عليّ بن أبى طالب ، ( 10 ) خدايا تو ميان من و على بو طالب حكم كن ( 11 ) و زن او را نشناخت ، امير المؤمنين پيش او آمد و گفت : اى زن ! تو را با على بو طالب ( 12 ) چيست ؟ گفت : شوهر مرا به بعضى جايها فرستاده ( 13 ) تا مرا اين آب مىبايد كشيد ( 14 ) . گفت : اى پرستار ، خداى را اين سبوى ( 15 ) مراده تا من بردارم و على را بگويم تا كس فرستد و شوهر تو را باز خواند ، و سبوى آب برگرفت و با او به در سراى او برد . چون همسايگان او را بديدند ، گفتند : هى ! رها كردهاى ( 16 ) تا امير المؤمنين سبوى آب برداشته است و به خانهء تو مىآورد ( 17 ) ، گفت ( 18 ) :
اين امير المؤمنين است ، بدويد و در پاى او افتاد و عذر خواست و گفت : زينهار ( 19 ) ، اى
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز : جمله .
( 2 ) . مج ، مت ، وز : ذكر .
( 3 ) . مج ، مت ، وز * ( أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ ) * .
( 4 ) . مت : نشيندى ، آن : نمىشنوى .
( 5 ) . لت : امير ، آن على .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، بم ، آن ، مر : شكر گذارد .
( 7 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر و گفت سپاس خداى را .
( 8 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر به اين شكر .
( 9 ) . مج ، مت ، وز ، مر : كوچهها .
( 10 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر بار .
( 11 ) . مج ، مت ، وز ، لت : حاكم تو باش .
( 12 ) . مر : على بن ابى طالب .
( 13 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر است .
( 14 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : كشيدن .
( 15 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : تلَّه .
( 16 ) . مر : رها كردى .
( 17 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : مىآرد .
( 18 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : او گفت .
( 19 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : زنهار .