شناختند بر ( 1 ) طريقه و اعتقاد خود و اين چيزها از روى حكم مردار است و به شرع بر او اين نام و حكم مىرانند و الَّا اگر اين چيزها به او نكردندى از خنق ( 2 ) و زدن و انداختن و سر و زدن ظاهر حال آن است [ 364 - پ ] و بنمردندى و تذكيه ( 3 ) رگهاى گلو بريدن باشد حيوانى را كه در او حيات بود و عرف يا شرع مطلق كرده باشد كشتن آن . و اصل كلمه ذكاء بود و هو التّمام فمن ذلك ذكاء السنّ ، تمامه . و ذكاء الفهم ، تمامه . قال الشّاعر :
يفضّله اذا اجتهدا عليها ( 4 )
تمام السنّ منه و الذكاء
و منه الفرس المذكّي للقارح و فى المثل في حديث سبق داحس و الغبراء ، جرى المذكّيات ( 5 ) غلاب و ذكّيت النّار اذا اشعلتها ( 6 ) و ذلك تمام ايقادها * ( إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ ) * ، يعنى ادركتم ذكاته على التّمام .
و قوله : * ( وَما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ ) * ، حكم ما آن است كه گفتيم و واو عطف است بر آن انواع معدود و اگر چه استثنايى در ميانه ( 7 ) افتاد اين نيز هم آن حكم دارد در اعراب و معنى و آنچه آن را بر نصابها كشته باشند و آن سنگهايى باشد كه ايشان نصب كردند و بداشتند در جاهليّت تا براى اصنام ذبايح ( 8 ) بر آن جا كشند و خونها بر ( 9 ) ريزند . اين قول مجاهد است و ابن جريج و قتاده .
و بعضى دگر گفتند : نصب سنگهايى بود ( 10 ) كه ايشان كردند ( 11 ) براى عبادت و آن سيصد و شصت سنگ بود و آن را اوثان خوانند و صنم آن بود كه مصوّر بود و صورت و نقش و هيأت و شكل آدمى دارد . قال الأعشى :
و لا النّصب المنصوب لا تنسكنّه
لعاقبة و اللَّه ربّك فاعبدا
هامش
( 1 ) . مر : در .
( 2 ) . اساس ، وز ، مت : حق ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . اساس و مت : تزكيه ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . مر : عليه .
( 5 ) . اساس و وز : مذكّات ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . اساس و وز : اشتعلتها ، با توجّه به لب و مفهوم جمله تصحيح شد .
( 7 ) . مر : ميان .
( 8 ) . مر : ذبايحه .
( 9 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت او .
( 10 ) . مر : سنگها بودى .
( 11 ) . وز ، مر : كردندى .