« ملصق » چون خواستندى كه كارى كنند از تحمل ديتى ( 1 ) يا الحاق نسبى يا فرقى ميان دعيّى و صحيح نسبى يا كارى كه وجه آن نشناختندى بيامدندى و آن كس را بياوردندى و گفتندى : اى خداى ما آنچه صلاح ماست در اين كار به ما نماى .
آنگه آن تيرها برهم آميختندى و صاحب واقعه از آن يكى برگرفتى و آنچه برآمدى بر آن كار كردندى ( 2 ) از لا و نعم و چون ديه تحمّل بايستى كردن هر كسى آن تيرها بر مىگرفتندى به دست آن كه ديت ( 3 ) بر آمدى او را تحمّل بايستى كردن و چون نسب كسى مشتبه بودى بيامدندى و آن تيرها پيش او نهادندى كه بر آن جا ذكر نسب بودى اگر برآمدى كه « منكم » گفتندى ( 4 ) : از ماست و او را به خود الحاق كردندى و اگر برآمدى كه « من غيركم » او را از جملهء حلفاء كردندى و اگر برآمدى ملصق او را نفى كردندى قبول نكردندى .
ابو الدّرداء روايت كند از رسول - عليه السّلام كه او گفت :
من تكهّن و استقسم او تطيّر طيرة تردّه عن سفر لم ينظر الى الدّرجات العلى من الجنّة يوم القيامة ،
گفت : هر كه كهانه كند يا استقسام به ازلام كه گفتيم يا زجر مرغ كند در سفرى كه خواهد كردن فرداى قيامت در درجات علا ( 5 ) ننگرد از بهشت ، و استقسام استفعال ( 6 ) باشد من القسم .
آنگه در معنى او خلاف كردند بعضى گفتند : معنى طلب قسم الأرزاق است و سين طلب راست يعنى ايشان طلب قسمت روزى از آن ازلام مىكنند . و استخراج مصالح در سفرها كه خواهند شدن تا در آن سفر مرزوق باشند يا محروم و شاعرى گفت از ايشان و فخر كرد به قوّت عزيمه ( 7 ) خود در كارها و آن كه ( 8 ) او را منع نكند آن استقسام از لام از كارى كه خواهد كردن ، فى قوله ( 9 ) .
و لم اقسم فيربثنى ( 10 ) القسوم ( 11 )
هامش
( 1 ) . آج ، لب : دينى .
( 2 ) . مر : كردى .
( 3 ) . آج ، لب ، لت : ديه .
( 4 ) . مر اين .
( 5 ) . تب ، مر : على .
( 6 ) . مر : استفعالى .
( 7 ) . تب ، آج ، لب ، لت : عزيمت .
( 8 ) . آج ، لب ، مر ، لت خواهند شدن .
( 9 ) . تب شعر .
( 10 ) . لت من .
( 11 ) . آج ، لب : القوم .