و اين قول عبد اللَّه عبّاس است و قتاده و ضحّاك و سدىّ اگر گوسپندى ( 1 ) يا گاوى در چاه ( 2 ) افتد ( 3 ) و برنتوان ( 4 ) آوردن بر مذبحش راه نيابند بكشند او را به آن ( 5 ) نوع كه باشد روا بود و حلال باشد چه آن حال ضرورت است و گاو و شتر كه عاصى شود و دست ندهد و كس بر او نيارد شدن او را به تير و نيزه فرو گيرند ( 6 ) و بكشند هم روا باشد بنزديك ما . * ( وَالنَّطِيحَةُ ) * ، آن گوسپند ( 7 ) يا آن گاو كه آن را به سر و زدن كشته باشد فعيله به معنى مفعوله اگر گويند نه فعيل اگر چه وصف مؤنث باشد « ها » در او نيارند كما يقال : كفّ خضيب و لحية دهين و امرأة قتيل . گوييم بصريان گفتند :
براى آن نطيحه گفت كه مراد آن است فعيله به معنى مفاعله باشد و اگر چه او منطوحه بود ناطحه باشد و مفاعله ( 8 ) ميان دو كس باشد هر يكى ( 9 ) از ايشان فاعل و مفعول باشند چون مصارعه و مقابله ( 10 ) .
و قولى دگر بصريان را آن است كه : على التشبيه بالفاعلة ( 11 ) « ها » در ( 12 ) آرند ( 13 ) و كوفيان گفتند : از فعيله آنگهها بيفكنند كه موصوف مؤنث باشد با آن بگويند : يقال امرأة قتيل و كفّ خضيب و عين كحيل چون مفرد باز كنند از اين قراين « ها » در آرند تا مشتبه نشود مذكّر به ( 14 ) مؤنث و اين قول قريب است به سداد * ( وَما أَكَلَ السَّبُعُ ) * ، « ما » هم موصوله است و موضع او رفع است چنان كه گفتيم در كلمهء ديگر * ( وَما أَكَلَ السَّبُعُ ) * ، و آنچه دد ( 15 ) بعضى از آن بخورده ( 16 ) باشد يعنى نيم خوردهء شير و گرگ و سباع و هر چه دده ( 17 ) آن را بكشد و اگر چه چيزى از او بنه خورد ( 18 ) هم حرام باشد . * ( إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ ) * ، الَّا آنچه بكشى آن را و كارد به او رسد .
هامش
( 7 - 1 ) . آج ، لب ، مر ، لت : گوسفند .
( 2 ) . مر : چاهى .
( 3 ) . لت : بيفتد .
( 4 ) . مر بيرون .
( 5 ) . مر ، لت : هر .
( 6 ) . مر : فرو كند .
( 8 ) . مر : فاطمه .
( 9 ) . مر : هر كه .
( 10 ) . مر : مقاتله .
( 11 ) . مر : بالفاعليه .
( 12 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت : درو .
( 13 ) . وز ، تب ، لب ، مر ، لت : آوردند ، آج : آورند .
( 14 ) . مر : با .
( 15 ) . وز ، تب : دده ، آج ، لب ، مر ، لت : درنده .
( 16 ) . آ ، لب ، مر : خورده .
( 17 ) . آج ، لب ، مر : دد .
( 18 ) . آج ، لب : نخورده .