علانيه ، ايشان اجابت نكردندى . و هر چه او دعوت بيش كردى ايشان بيش ( 1 ) رميدندى تا مرد بودى از ايشان كه فرزند طفل خود را دست گرفتى و بياوردى و نوح را به او نمودى . گفتى : اى پسر ! مىبينى اين را ؟ اگر ( 2 ) مرا وفاتى باشد ( 3 ) ، نگر تا گرد اين نگردى و دعوت اين نشنوى و حديث اين گوش باز نكنى كه اين ديوانه است و جادو و دروغزن ( 4 ) .
قال اللَّه تعالى : وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغى ( 5 ) و گفتهاند اوّل كس كه فردا قيامت ( 6 ) از گور بر خيزد بعد ( 7 ) رسول - ما صلَّى اللَّه عليه و إله - نوح باشد . و گفتهاند ( 8 ) براى آن كه او را مقام شكر بود ، فى قوله : إِنَّه كانَ عَبْداً شَكُوراً ( 9 ) ، پس چنان كه سورة الحمد را ( 10 ) صدر قرآن است او ( 11 ) صدر پيغمبران باشد .
و در خبر است كه فردا قيامت ( 12 ) اوّل كس ( 13 ) كه به بهشت خوانند ( 14 ) ، شاكران نعمت او باشند .
* ( وَأَوْحَيْنا إِلى إِبْراهِيمَ ) * ، و وحى كرديم به ابراهيم و به فرزندانش اسماعيل و اسحاق و فرزند اسحاق يعقوب و به اسباط كه فرزندان يعقوباند - و ايشان دوازده سبط بودند از دوازده پسر يعقوب - و عيسى ( 15 ) و ايّوب ، و آن پيغامبر مذكور به صبر و يونس ، و ( 16 ) صاحب نون بود و هارون كه برادر موسى بود و سليمان كه پسر داود بود .
* ( وَآتَيْنا داوُدَ زَبُوراً ) * ، و داود را زبور داديم ، حمزه و خلف « زبور » خواند ( 17 ) به ضمّ « زا » و اين را دو وجه باشد : يكى جمع « زبر » ( 18 ) باشد ( 19 ) مصدر بود به معنى اسم اعنى به
هامش
( 1 ) . لب : ندارد .
( 2 ) . آج ، لب : كه .
( 3 ) . مر : مرگ آيد .
( 4 ) . مر : دروغگوى .
( 5 ) . سورهء نجم ( 53 ) آيهء 52 .
( 6 ) . وز ، آج ، لب ، لت : فرداى قيامت .
( 7 ) . وز ، مر از .
( 8 ) . لت : ندارد .
( 9 ) . سورهء بنى اسرائيل ( 17 ) آيهء 3 .
( 10 ) . تب : ندارد .
( 11 ) . تب ، وز ، مت : او را .
( 12 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : فرداى قيامت .
( 13 ) . تب ، وز ، آج ، لب ، مر ، لت را .
( 14 ) . مر از .
( 15 ) . آج ، لب : ندارد .
( 16 ) . تب ، وز ، آج ، لب ، مر ، لت : كه .
( 17 ) . مر : خواندند .
( 18 ) . آج ، لب ، لت : زبره .
( 19 ) . وز ، مر كه .