روى لغت ، تكلَّم به كلام آن باشد كه سخنى گويد و اگر چه او را مخاطبى مخصوص نباشد و كلَّم ( 1 ) فلانا اذا خاطبه پس كلَّم ( 2 ) از تكلَّم باشد خاصتر و تكلَّم عامتر بود عجب از خرد كسى كه روا دارد كه گويد خداى تعالى با موسى عليه السّلام ، بر كوه طور در عهد موسى سخن گفت به كلامى قديم چون كلام را تعليق كرد بدين سه چيز از وقت و جاى و شخص و اين هر سه پيش از كلام خداى باشند آن كه در وجود مقدّم بود بر كلام ازين سه چيز محدث باشد و كلام كه پس از آن باشد به مدّتها قديم عجب قولى باشد .
قوله : * ( رُسُلًا ) * بدل رسل ( 3 ) اوّل است * ( مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ ) * نصب هر دو بر حال است پيغامبرانى ( 4 ) بشارت دهنده و ترساننده ، بشارت دهنده مؤمنان را به ثواب و ترساننده كافران را به عقاب ، * ( لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّه حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ) * ، لام غرض راست تا نباشد مردمان را بر خداى حجّتى پس پيغامبران .
ابو على گفت آيت مخصوص است به آنان كه در معلوم چنان باشد كه ايشان را در بعثت انبيا عليهم السّلام لطف است چه اگر پيغامبرى ( 5 ) بديشان ( 6 ) نفرستد كه ايشان را ارشاد كند به مصالح ايشان از عبادت ( 7 ) و جز آن ايشان را بر خداى تعالى حجّتى بليغ باشد ( 8 ) اين دليل فساد قول آن كس كند كه گويد در مقدور لطفى باشد كه اگر خدا ( 9 ) با كافر بكند ايمان آرد براى آن كه اگر چنين ( 10 ) بودى چون آن لطف نكردى حجّت ( 11 ) كافر را بودى بر خداى تعالى فامّا آن كس كه معلوم از حال او آن باشد كه بعثت انبيا او را لطف نباشد خداى را تعالى بر او ( 12 ) حجّت باشد به ادلَّهء عقل و اگر چنان كه او را به ادلَّهء عقل حجّت نبودى بر او تا ( 13 ) پيغامبر ( 14 ) نفرستادى اين فاسد بودى از دو وجه يكى آن كه ممكن نبودى او را علم به صدق انبيا و صحّت نبوّت ايشان
هامش
( 1 ) . وز : كلام .
( 2 ) . تب ، آج ، لب ، لت : كلمه .
( 3 ) . تب او .
( 4 ) . آج ، لب ، مر ، لت : پيغمبرانى .
( 5 ) . آج ، لب ، مر ، لت : پيغمبرى .
( 6 ) . مر : بر ايشان .
( 7 ) . مر : عبادات .
( 8 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت و .
( 9 ) . تب ، مر : خداى .
( 10 ) . آج ، لت : چونين .
( 11 ) . لب : حجتّى .
( 12 ) . مر : برو / بر او .
( 13 ) . آج ، لب ، مر ، لت : ندارد .
( 14 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : پيغمبر .