فتخبره بانّ العقل عندي
جراز لا افلّ و لا أنيث
و الأنيث من الرّجال المخنّث ، قال الكميت ( 1 ) :
و شذّبت عنهم شوك كلّ قتادة
بفارس يخشاها الأنيث المغمّر
و « يدعون » . در آيت به معنى يعبدون است در هر دو جاى ، نظيره قوله : ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي ( 2 ) .
* ( وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً ) * ، و جز ديو را نمىپرستند . گفتند : مراد آن است كه هر بتى را ديوى در شكم شدى و آواز دادى به چيزى كه ايشان را اغراء و اغواء كردندى ( 3 ) ، چنان كه در خبر آوردهاند كه : سبب اسلام حمزه آن است كه ( 4 ) يك روز جماعت مشركان مجتمع شده بودند و بتان را سجده [ 343 - ر ] مىكردند ( 5 ) . در بدايت اسلام در مكّه ديوى بيامد و در شكم آن بت مهتر شد ، و از شكم او آواز داد به اين بيتها :
قاتل اللَّه رأى كعب بن فهر
ما اضلّ العقول و الاحلام
جاءنا تائة يعيب علينا
دين آبائنا الحماة الكرام
چون مشركان اين بشنيدند ، به يك باره آواز برآوردند و نشاط كردن گرفتند و گفتند : محمّد كجاست تا بشنود كه اين خدايان ما چه مىگويند ؟ [ و كس فرستادند و رسول را خبر دادند از اين حال ، و گفتند : تو را حاضر بايد آمدن تا بشنوى كاين خدايان ما چه مىگويند ] ( 6 ) ، و موعدى ( 7 ) كردند با رسول - عليه السّلام - كه حاضر آيد و بشنود كه چه مىگويند . رسول - عليه السّلام - دل تنگ شد ، و دانست كه اين كار شيطان است . او در اين انديشه بود كه جنّى مؤمن بيامد و گفت : يا رسول اللَّه ! نگر تا دل تنگ نكنى كه آن شيطان كه از شكم آن بت آواز داد مسعر نام بود ، من او را بكشم ( 8 ) و تو فردا آن جا حاضر شو به آن مجمع تا من بيايم و جواب آن باز دهم . رسول
هامش
( 1 ) . تب شعر .
( 2 ) . سورهء مؤمن ( 40 ) آيهء 60 .
( 3 ) . لت : كردى .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز مت : آن بود .
( 5 ) . آج ، لب و .
( 6 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . آج ، لب : موعد .
( 8 ) . آج ، لب ، مر ، لت : بكشتم .