و گمراه بكنم ايشان را و آرزو دهمشان ( 1 ) ، بفرمايمشان تا ببرند گوشهاى چار پايان ، و بفرمايمشان تا بگردانند آفريدهء خداى ، و هر كه گيرد ديو را به دوست از فرود خداى زيانكار بود زيانكاريى روشن .
وعده مىدهد ايشان را و آرزو مىدهد و وعده ندهد ( 2 ) ايشان را ديو مگر فريفتن .
ايشان را جاىشان ( 3 ) دوزخ است و نيابند ( 4 ) از آن گشتنگاهى ( 5 ) .
و آنان كه ايمان آرند و كار نيك كنند ببريم ( 6 ) ايشان را به بهشتها ( 7 ) كه مىرود از زير آن جويها هميشه باشند در آن جا هميشه وعدهء ( 8 ) خداى بدرستى ، و كيست راستگيرتر ( 9 ) از خداى به گفتار .
نيست به آرزوى شما و نه به آرزوى جهودان و ترسايان ، هر كه بدى كند ( 10 ) پاداش كنند ( 11 ) او را به آن ( 12 ) ، نيابد او را جز خداى يارى و نه ياورى .
و هر كه كند از نيكيها از نرى يا ماده و او مؤمن باشد ، ايشان در شوند ( 13 ) در بهشت و بيداد نكنند برايشان اندكى .
هامش
( 1 ) . تب ، آج ، لب و .
( 2 ) . تب : وعده نمىدهد .
( 3 ) . تب : ايسانند كه جايشان .
( 4 ) . تب : نمىيابند .
( 5 ) . تب : گريزگاهى .
( 6 ) . لت : در بريم .
( 7 ) . تب ، آج ، لب ، لت : بهشتهايى .
( 8 ) . تب ، آج ، لب : وعده داد .
( 9 ) . آج ، لب ، راستتر .
( 10 ) . تب : هر كه بكند بدى .
( 11 ) . وز ، تب ، لت : پاداشت كنند .
( 12 ) . تب ، آج ، لب ، لت و .
( 13 ) . تب : در مىآيند .