نكنند شما را فساد ، تمنّا كردند رنج و مشقّت شما . پيدا شد دشمنى از دهنهاى ايشان و آنچه پنهان دلهاى شما مىكنند ( 1 ) بهتر است ، بيان كرديم براى شما [ آيتها را ] ( 2 ) اگر هستيد كه خرد داريد ( 3 ) .
[ 255 - ر ]
شما آنانى ( 4 ) كه دوست داريد ايشان را ، و ايشان دوست ندارند و ايمان داريد ( 5 ) به همه كتابها ، چون بينند شما را گويند : ايمان داريم ( 6 ) ما ، و چون خالى شوند مىگزند بر شما سر انگشتها از خشم ، گو ميريد ( 7 ) به خشمتان كه خداى داناست به آنچه در دلهاست .
اگر برسد به شما نيكى ( 8 ) دژم كند ( 9 ) ايشان را و اگر رسد شما را بدى خرّم شوند به آن ، و اگر صبر كنيد و پرهيزگار باشيد زيان ندارد ( 10 ) شما را مكر ( 11 ) ايشان چيزى ، كه خداى به آنچه شما مىكنيد عالم است .
چون بامداد بيامدى از خانه ات جاى ساختيد ( 12 ) مؤمنان را جايگاهى براى كارزار ( 13 ) ، و خداى شنوا و داناست .
چون همّت كردند ( 14 ) دو گروه از شما كه بد دل شوند ( 15 ) و خداى يار ايشان بود و بر خداى
هامش
( 1 ) . وز ، دب : آنچه پنهان مىكند دلهايشان ، آج ، لب ، فق : و آنچه پنهان مىدارند سينههاى ايشان .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 3 ) . دب : اگر شما خرد دارى .
( 4 ) . آج ، لب : اينكيد شما .
( 5 ) . آج ، لب ، فق : ايمان مىآريد .
( 6 ) . آج ، لب ، فق : ايمان آورديم .
( 7 ) . آج ، لب ، فق : بميريد .
( 8 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق : نيكويى .
( 9 ) . آج ، لب ، فق : اندوهگن گرداند .
( 10 ) . آج ، لب ، فق : گزند نرساند .
( 11 ) . وز ، دب : كيد ، آج ، لب ، فق : بدخواهى .
( 12 ) . وز : مىساختند ، دب : مىساختى .
( 13 ) . دب : كالزار .
( 14 ) . آج ، لب ، فق : قصد كردند .
( 15 ) . آج ، لب ، فق : بد دلى نمايند .