ماهى بشست و ماهى زنده باشد . و اوّل سنگى كه بر زمين نهادند ( 1 ) ، شما گفتيد آن سنگ است كه در بناى بيت المقدّس نهاده است ، دروغ گفتيد . اوّل سنگ كه بر زمين بنهادند ، حجر أسود بود كه جبرئيل - عليه السّلام - از بهشت به آدم آورد ،
و له لسان ذلق يشهد لمن وافاه يوم القيمة ،
و فردا قيامت او را زبانى فصيح بود تا گواهى دهد براى ( 2 ) آن كس كه به او آمده باشد . جهود گفت : اشهد انّه املاء موسى و كتاب هارون ، گفت : گواهى دهم ( 3 ) كه اين جمله املاء موسى است و كتابت هارون .
گفت : مسأله سه ماند . گفت : بگو . گفت : أخبرني عن موضع نبيّكم في الجنّة ، خبر ده مرا از جاى پيغامبرتان در بهشت . گفت :
قضيب غرسه اللَّه بيده فى أعلى علَّيين ثم قال له كن فكان جنّات عدن ،
گفت : قضيبى و شاخى ( 4 ) حق تعالى به دست قدرت خود غرس كرد ( 5 ) در اعلا علَّيّين . آنگه گفت آن را كه : بباش ، بهشت عدن [ شد ] ( 6 ) . گفت ( 7 ) :
املاء موسى و كتاب هرون .
گفت : خبر ده مرا تا با او كه باشد در آن جا ؟ گفت :
اثنى عشر من أهل بيته يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و لا يخافون فى اللَّه لومة لائم ،
دوازده كس از اهل البيت او كه امر معروف كنند و نهى منكر كنند ، و از ملامت هيچ ملامت كننده نترسند . گفت : راست گفتى ( 8 ) ، املاء موسى است و كتاب هارون .
گفت : خبر ده مرا از وصىّ او تا از پس او چند سال بماند .
امير المؤمنين ( 9 ) - عليه السّلام - عقد بيده ثلاثين ،
به دست ، سى ( 10 ) بگرفت ، يعنى سى سال .
گفت : يك مسأله ماند مرا ، اگر جواب دهى بصواب ايمان آرم . گفت :
و ما هى ، و آن چيست ؟ گفت : اخبرني عن وصيّه أ يموت ام يقتل ،
هامش
( 1 ) . وز ، آج ، لب : بنهادند .
( 2 ) . مب ، مر : بر .
( 3 ) . مب ، مر : مىدهم .
( 4 ) . مر كه .
( 5 ) . مب ، مر و بنشاند .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 149 ) أشهد أنّه .
( 8 ) . چاپ شعرانى ( 3 / 149 ) اين .
( 9 ) . دب على .
( 10 ) . مب ، مر : به دست خود سى عقد .