آن بخوريد آن را نوش و گوارنده ( 1 ) .
و مدهيد به سفيهان مالهاتان آنگه كه كرد ( 2 ) خداى شما را قوامى ، به روزى دهيد ايشان را در آن و بپوشيد ايشان را و گوى ( 3 ) ايشان را سخنى نيكو .
و بيازمايى ( 4 ) يتيمان را ( 5 ) تا آنگه كه برسند به نكاح اگر بينى ( 6 ) از ايشان صلاحى بدهيد به ايشان مالهاشان ، و مخوريد باسراف و شتاب آن را كه بزرگ شوند ، و هر كه توانگر باشد [ بايد ] ( 7 ) تا پر خيز كند ( 8 ) ، و هر كه درويش باشد بايد تا بخورد ( 9 ) به اندازه ، چون بدهيد به ايشان مالهايشان گواه بر گيريد بر ايشان ، بس است ( 10 ) خداى شمار كننده .
مردان را بهره باشد از آنچه بگذارد ( 11 ) پدر و مادر و نزديكتران ( 12 ) و زنان ( 13 ) بهره از آنچه بگذارد پدر و مادر و نزديكتران از آنچه كمتر بود از آن يا بيش ( 14 ) بهره اى اندازه كرده .
قوله : * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ ) * ، خطاب است با جملهء مكلَّفان مردان و زنان و آزادان و بردگان و كودكان و ناقص عقلان و ديوانگان كه از اين خطاب به در شوند به ( 15 ) دليلى
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، تب : گوارنده اى .
( 2 ) . تب : آن كه كرد .
( 3 ) . آج ، لب ، تب : بگوييد .
( 4 ) . آج ، لب ، تب : بيازماييد .
( 5 ) . اساس حتّى ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 6 ) . فق ، تب : بينيد .
( 7 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 8 ) . تب : پرهيز كند .
( 9 ) . آج ، لب : بايد كه خورد ، تب : بايد كه بخورد .
( 10 ) . آج ، لب ، فق : بسنده است .
( 11 ) . آج ، لب ، فق : گذاشت .
( 12 ) . وز ، تب : نزديكان .
( 13 ) . آج ، لب ، فق : و مر زنان راست .
( 14 ) . تب : بيشتر .
( 15 ) . مر : به در نشوند الَّا به .