يا لعن ( 1 ) اللَّه بنى السعلاة
عمرو بن ميمون ( 2 ) شرار ( 3 ) النّات
اى النّاس .
* ( مِائَةُ حَبَّةٍ ) * ، ابو جعفر و اعشى تخفيف همز ( 4 ) كنند « مائة » را هر كجا باشد .
اگر گويند : كسى نديد صد دانه در خوشه اى تا خداى به آن مثل زد ( 5 ) ، گوييم : ممتنع نباشد كه بود در گاورس ، [ چه نوعى است در جاورس ] ( 6 ) كه در او صد دانه و بيشتر باشد .
وجه ديگر آن كه : واجب نباشد كه مثل و ممثول محقّق باشند ، بل بر سبيل تقريب ( 7 ) بود ، چنان كه يكى از ما گويد : فلان ( 8 ) چون ديو است و چون غول است - و اگر چه او نديده باشد ديو و غول را - و لكن استقباح ( 9 ) و استهوال منظر را و استبشاع را ، قال اللَّه تعالى : طَلْعُها كَأَنَّه رُؤُسُ الشَّياطِينِ ( 10 ) [ 356 - ر ] ، و قال امرؤ القيس ( 11 ) :
و مسنونة زرق كأنياب ( 12 ) اغوال
* ( وَاللَّه يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ ) * ، و خداى تعالى مضاعف كند آن را كه خواهد . خداى تعالى حسنه را يكى به ده وعده داد في قوله : مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَه عَشْرُ أَمْثالِها ( 13 ) ، و در اين آيت يكى به هفصد ( 14 ) وعده كرد ، و در آيت قرض به اضعاف مضاعفه وعده كرد .
ضحّاك گفت : هر كه صدقه اى دهد ، خداى تعالى او را در دنيا يكى را هفصد ( 15 ) عوض بدهد و در آخرت يكى را دو هزار هزار ( 16 ) عوض بدهد .
در خبر است كه : يك روز امير المؤمنين ( 17 ) - عليه السلام - در حجره فاطمه شد ، او را
هامش
( 1 ) . لب : ما لعن ، چاپ شعرانى ( 2 / 360 ) : يلعّن .
( 2 ) . اساس : مسعود ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . همه نسخه بدلها : لئام .
( 4 ) . تب ، آج ، لب : همزه .
( 5 ) . همه نسخه بدلها : بجز تب جواب .
( 6 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : چه نوعى هست از گاورس ، اساس ندارد ، از تب افزوده شد .
( 7 ) . تب ، وز ، مب ، مر : تقرّب .
( 8 ) . تب كس .
( 9 ) . تب : باستقباح .
( 10 ) . سوره صافّات ( 37 ) آيه 65 .
( 11 ) . تب شعر .
( 12 ) . اساس ، تب : كانبات ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 13 ) . سوره انعام ( 6 ) آيه 160 .
( 15 - 14 ) . تب ، مب ، مر : هفتصد .
( 16 ) . همه نسخه بدلها بجز آج : دو هزار .
( 17 ) . تب ، دب ، فق ، مر على ، مب على بن ابى طالب .