خواهد ( 1 ) يكى از شما كه باشد او را ( 2 ) بستانى از ( 3 ) درختان خرما ( 4 ) و انگورها [ كه ] ( 5 ) مىرود از زير آن جويها او را بود در آن جا از همه ميوهها ، و به او رسد پيرى ، و او را فرزندانى باشد ( 6 ) ضعيف ، برسد ( 7 ) آن را بادى با گرد كه در او آتشى باشد بسوزد آن را ( 8 ) ؟ همچنين بيان كند خداى براى شما حجّتها تا مگر شما انديشه كنى .
اى آنان كه گرويده اى ، هزينه كنى از پاكهاى ( 9 ) آنچه مىاندوزى ( 10 ) و از آنچه بيرون آورديم براى شما از زمين ، و قصد مكنى پليد را ( 11 ) كه از او هزينه كنى ، و نستانى ( 12 ) شما ( 13 ) مگر آنگه كه چشم بر هم نهى ( 14 ) در آن ، و بدانى كه خداى توانگر و ستوده است .
ديو ( 15 ) وعده دهد شما را درويشى و فرمايد به ناخوبى ، و خداى وعده دهد شما را آمرزش ، از او و افزونى ( 16 ) ، و خداى فراخ عطا و داناست .
بدهد حكمت آن را كه خواهد ، و هر كه را بدهد ( 17 ) حكمت او را
هامش
( 1 ) . تب : آيا خواهد ، آج ، لب ، فق : اى دوست مىدارد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق : مر او را .
( 3 ) . آج ، لب ، فق بهر خدا .
( 4 ) . آج ، لب ، فق : خرمابنان .
( 5 ) . اساس : ندارد ، از تب افزوده شد .
( 6 ) . تب ، مج ، وز ، دب : فرزندان باشند .
( 7 ) . آج ، لب ، فق : پس رسد .
( 8 ) . تب ، مج ، وز ، دب ، سوخته شود .
( 9 ) . مج ، وز : پاكها .
( 10 ) . آج ، لب ، فق : اندوختهايد .
( 11 ) . آج ، لب ، فق : قصد مكنيد مال بد را .
( 12 ) . تب : نيستيد ، آج ، لب : نه آيد به .
( 13 ) . اساس : نفقه كنيد ، با توجّه به تب تصحيح شد ، آج ، لب ، فق فرا گيرنده آن در حقوق خود .
( 14 ) . آج ، لب ، فق ، چشم خوابانيده داريد .
( 15 ) . آج ، لب ، فق رانده .
( 16 ) . آج ، لب ، فق : آمرزش از نزد خود و فزونى در مال .
( 17 ) . كذا : در اساس و همه نسخه بدلها ، معنى كلمه به صورت : « بدهند » مرجّح مىنمايد .