قارعة الطَّريق ، بر سر راه نشسته . امير المؤمنين او را گفت : [ اى مقداد ] ( 1 ) ! در اين وقت در چنين جاى چرا نشسته اى ؟ گفت : ضرورتى را . گفت : چيست آن ؟ گفت : چند روز است تا طعامى نيافتم . گفت : چند روز است ؟ گفت : چهار روز ، آن دينارى كه به قرض بستده بود ( 2 ) به او داد و گفت : تو اوليترى كه تو چهار روز است كه چيزى نيافته اى ( 3 ) و ما سه روز ، مقداد آن بستد و برفت .
و امير المؤمنين با مسجد رسول آمد ، در شأن او و اين قصه ( 4 ) آيت آمده بود كه :
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ( 5 ) ، چون با رسول - عليه السلام - نماز شام بكرد . رسول - عليه السلام - گفت : يا على ! من امشب به خانه تو مىآيم . او شرم داشت كه رسول را گويد : در خانه ما ( 6 ) چيزى نيست ، گفت :
عزازة و كرامة يا رسول الله
، و برخاست و از پيش برفت و فاطمه را گفت : رسول خداى امشب به خانه ما مىآيد و در خانه چيزى نيست ! بر اثر او رسول [ 356 - پ ] عليه السلام - در آمد و بنشست . فاطمه زهرا ( 7 ) - عليها السلام - برخاست و در خانه شد و دو ركعت نماز كرد ، در ركعت اوّل « الحمد » برخواند و « الم السجده » ، و در دوم [ ركعت ] ( 8 ) « الحمد » و سورة الانعام ، و ( 9 ) چون سلام بداد سر بر زمين نهاد و گفت : بار خدايا ! از تو مىخواهم به حقّ محمّد و آل محمّد كه براى ما خوانى ( 10 ) فرستى از آسمان تا ما از آن ( 11 ) بخوريم و در شكر تو بيفزاييم .
سر برداشت جفنه اى ديد از ( 12 ) ثريد ، و عليها عراق من لحم ، و بر سر آن گوشت نهاده از استخوان ( 13 ) جدا كرده ، و دستارى بر سر آن نهاده كه كسى مانند آن نديده بود . از خانه
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از تب افزوده شد .
( 2 ) . تب : ستده بود .
( 3 ) . همه نسخه بدلها : نيافتى .
( 4 ) . همه نسخه بدلها : او اين قصّه و .
( 5 ) . سوره حشر ( 59 ) آيه 9 .
( 6 ) . تب ، مب : من .
( 7 ) . تب : فاطمة الزهراء .
( 8 ) . اساس : ندارد ، از تب افزوده شد ، مج : در دوم بر خواند ، دب ، و در ركعت دويم .
( 9 ) . همه نسخه بدلها : ندارد .
( 10 ) . اساس كه نو نويس است : طعامى ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 11 ) . تب خوان .
( 12 ) . اساس : آن تريد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 13 ) . وز : استخان .