را باشد ، مزدشان نزديك ( 1 ) خدايشان ، و نه ترسى بود برايشان و نه ايشان اندوهگن ( 2 ) شوند .
سخنى نيكو و آمرزشى بهتر بود از صدقه اى كه به دنبال آن باشد رنجى ، و خداى بى نياز ( 3 ) و بردبار است .
اى آنان كه گرويده اى به باطل مكنى صدقه هايتان به منّت و رنج چنان كه آن كس كه نفقه كند مالش را ( 4 ) به رياى مردمان ، و ايمان ندارد به خدا و روز باز پسين ، مثلش ( 5 ) چون مثل سنگى نرم است كه بر او خاكى باشد برسد به او بارانى سخت ( 6 ) ، رها كند او را ساده ( 7 ) ، قادر نباشد بر چيزى از آنچه بيند و زند ، و خداى ره ننمايد گروه كافران را .
و مثل آنان كه هزينه كنند خواسته هايشان طلب خشنودى خداى را و بر جاى داشتن ( 8 ) از خويشتن ، چون مثل بستانى باشد بر بلندى كه به او رسد بارانى بزرگ قطره ، بدهد ميوه يش ( 9 ) دو بهره ( 10 ) ، اگر نرسد به او ياران بزرگ ، خرد ( 11 ) برسد ، و خداى به آنچه مىكنيد بيناست .
هامش
( 1 ) . تب ، مج ، وز ، دب : بنزد .
( 2 ) . تب ، مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : اندوهگين .
( 3 ) . تب ، مج ، وز ، دب : توانگر .
( 4 ) . تب ، مج ، وز ، دب : خواسته اش .
( 5 ) . تب : پس مثل او ، مج ، وز ، دب : مثل او .
( 6 ) . لب ، فق : بزرگ قطره .
( 7 ) . تب ، مج ، وز ، دب و سخت ، لب ، فق : پس بگذارد آن را پاك از غبار .
( 8 ) . تب : بر جاى بداشتن .
( 9 ) . تب : خوردن باران ، مج : ميوه اش ، وز : ميوه ايش ، آج ، لب : بار خود را .
( 10 ) . تب : دو چندان ، آج ، لب ، فق : دو نوبت در يك سال پس .
( 11 ) . تب : پس باران خرد قطره .