نباتا حسنا ، و همچنين گفت في قوله : وَاللَّه أَنْبَتَكُمْ مِنَ الأَرْضِ ( 1 ) فنبتّم ( 2 ) نباتا .
و ضحاك گفت از عبد اللَّه عبّاس : معنى قبول چنين است كه او را توفيق داد تا ره نيك بختان سپرد . * ( وَأَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً ) * ، يعنى او را تمام خلق راست اندام آفريد .
* ( وَكَفَّلَها زَكَرِيَّا ) * ، ابن كثير و نافع و عاصم به روايت ابو بكر و ابو عمرو و ابن عامر و يعقوب خواندند به تخفيف « فا » و رفع « زكريّا » بر فاعليّت ، چنان كه فعل زكريّا را باشد ، يعنى زكريّا او را كفالت كرد و در خويشتن پذرفت . و باقى قرّاء به تشديد خواندند . و نصب « زكريّا » بر آن كه مفعول به باشد ، و فعل ، فعل خداى - جلّ جلاله - باشد متعدّى به دو مفعول ، و معنى آن بود كه : خداى - جلّ جلاله - او را با زكريّا گذاشت .
مفسران گفتند : چون حنّه بار به مريم بنهاد او را در خرقه پيخت ( 3 ) و بياورد و در مسجد پيش احبار و علما بنهاد - و ايشان [ 420 - پ ] سد نه و حجبه بيت المقدّس بودند - چنان كه امروز بنى شيبه سدنه كعبهاند - گفت : بر گيريد اين نذيره را ، يعنى آن كه نذر در حقّ او آمد . زكريّا گفت : من اوليترم به او ، براى آن كه خاله او در خانه من است . احبار گفتند : ما بدين راضى نباشيم كه اگر به خاله رها كردندى به مادرش رها كردندى ، و در او منافسه و مناقشه كردند براى آن كه عمران امامى بود در ميان ايشان و صاحب قربان ايشان بود ، هر كسى رغبت كرد كه تولَّاى تربيت فرزند او كند .
[ چون ] ( 4 ) گفتا گوى ( 5 ) بسيار شد ، قرار دادند بر قرعه كه قرعه بر افگنند ( 6 ) ، هر كس كه نام او به قرعه بر آيد به اوش ( 7 ) دهند و ايشان بيست و نه مرد بودند ، برفتند و هر يكى تيرى بتراشيد ( 8 ) و نام خود بر او نقش كرد ( 9 ) و به كنار جوى اردن ( 10 ) آمدند و تيرها در آب
هامش
( 1 ) . سوره نوح ( 71 ) آيه 17 ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر نباتا .
( 2 ) . دب : فنبتهنّ .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : پيچيد .
( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 5 ) . وز ، لب : گفتگوى : دب ، مب ، مر : گفت و گوى .
( 6 ) . مب ، مر : بيفگنند .
( 7 ) . وز : به او سر ، مب : باويش .
( 8 ) . دب ، آج ، فق ، مب ، مر : بتراشيدند ، لب : بتراشيدن .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كردند .
( 10 ) . اساس : ار ردن ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .