و زكريّا - عليه السلام - هر روز بيامدى و طعام و شراب و آنچه او را حاجت بودى به آنجا آوردى . و « محراب » ، در لغت شريفتر جاى باشد ، و براى اين محراب مسجد را محراب خوانند كه شريفتر جاى باشد ، قال عدىّ بن زيد ( 1 ) :
كدمى العاج في المحاريب اوكا
النّور من الارض زهره مستنير
و مسجد را خود محراب خوانند ، قال اللَّه تعالى : يَعْمَلُونَ لَه ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَتَماثِيلَ ( 2 ) ، اى مساجد . و گفتهاند : مراد به محراب در آيت غرفه است ، قال عمر بن ابي ربيعة :
ربّة محراب اذا جئتها
لم ادن ( 3 ) حتّى ارتقى سلَّما
اى ربّه عرفة .
ربيع بن انس گفت : زكريّا - عليه السلام - چون بيرون شدى هفت در بند در بستى ، چون در آمدى درها بر حال خود بودى ، و بنزديك او طعام و شراب بودى . به تابستان ميوه زمستان ، و به زمستان ميوه تابستان ( 4 ) ، او را گفتى : * ( أَنَّى لَكِ هذا ) * ، اى من اين لك هذا ، از كجا آمد اين تو را ؟ * ( قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّه ) * ، گفتى : اين از نزديك خداست مرا .
حسن بصرى گفت : او خود از هيچ پستان شير نخورد و به ميوه بهشت پرورده شد .
و حسن بصرى گفت : او به كودكى ، پيش از وقت ، سخن گفت . محمّد بن اسحاق گفت :
بنى اسرايل را قحطى برسيد و رنجور شدند . زكريّا - عليه السلام - بنى اسرايل را گفت :
احوال من شما را معلوم است و ضعف حال من . و من به كار دختر عمران قيام نمىتوانم كردن . كيست از شما كه رنج او از من بر دارد ؟ هيچ كس قبول نكرد ( 5 ) ، و گفتند : ما را نيز هم اين عذر است . دگر باره قرعه پيش آوردند و قرعه زدند ، قرعه به نام مردى بر آمد نام او يوسف بن يعقوب النجّار ، مردى درودگر بود و پسر عمّ مريم بود .
مريم را با كفاله ( 6 ) خود گرفت . مريم در او انكسارى و دل شكستگى مىديد ، گفت :
هامش
( 1 ) . آج فى روضه ، دب ، لب ، فق ، مب ، مر روضة .
( 2 ) . سوره سبأ ( 34 ) آيه 13 .
( 3 ) . كذا در اساس و همه نسخه بدلها ، تفسير تبيان ( 2 / 447 ) و تفسير قرطبى ( 4 / 71 ) : لم القها .
( 4 ) . مب بودى .
( 5 ) . فق : نكردند .
( 6 ) . مر : كفالت .