ضحّاك و ابو رجاء و حسن بصرى [ خواندند ] ( 1 ) : « تقيّة » على وزن بقيّة ، و حمزه و كسائى و خلف خواندند : « تقاة » ( 2 ) به اماله براى مجاورت « يا » ، و اين جمله الفاظ مصادر است ، يقال : تقيته تقاة و تقى و تقيّة و تقوى و اتّقيت اتّقاء .
و اين لفظ كه در آيت هست مصدرى است نه از بناى فعل ، كما قال ( 3 ) تعالى :
وَ اللَّه أَنْبَتَكُمْ مِنَ الأَرْضِ نَباتاً ( 4 ) ، و قال القطاميّ في صفة غيث :
و لاح بجانب الجبلين منه
ركام يحفر التّرب احتفارا
و قال ( 5 ) تعالى : وَتَبَتَّلْ إِلَيْه تَبْتِيلًا ( 6 ) ، خداى تعالى مؤمنان را نهى كرد از آن كه با كافران موالات و مصافات كنند ، الَّا در حالى كه كافران را قوتى باشد و مسلمانان را [ 416 - ر ] ضعفى . آنگه اظهار مودّت و موافقت كنند و با ايشان بسازند براى دفع مضرّت ، و اين حديث در عقل مقرّر است و در شرع ، قرآن مجيد به آن ناطق است ، و در صحابه جماعتى بر آن عمل كردند چون : عمّار ياسر - رحمة اللَّه عليه - و جز او ، تا خداى تعالى در حقّ او بفرستاد : إِلَّا مَنْ أُكْرِه وَقَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمانِ ( 7 ) و اين از جمله آن است كه مخالفان بر ما عيب كنند و طعن زنند ، اعنى تقيّة ، و فرمان خداى تعالى در اين آيت به دو ناطق و در ( 8 ) عقل واجب ، پس طاعن بر اين طاعن است ( 9 ) بر عقل و شرع و قرآن و اخبار و صحابه رسول .
و صادق را - عليه السلام - از تقيّه پرسيدند ، گفت :
التّقيّة ديني و دين آبائي ،
[ گفت ] ( 10 ) : تقيّة دين من است و دين پدران من ، و از پدران او يكى پيغامبر ( 11 ) است - عليه السلام - مخالفت دين ايشان همانا نيكو نباشد ، و حديث عمّار ياسر در جاى خود گفته شود - ان شاء اللَّه ( 12 ) و به الثقة .
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . همه نسخه بدلها بجز مر : تقية .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : قال اللَّه .
( 4 ) . سوره نوح ( 71 ) آيه 17 .
( 5 ) . دب ، مب ، مر : قال اللَّه .
( 6 ) . سوره مزّمل ( 73 ) آيه 8 .
( 7 ) . سوره نحل ( 16 ) آيه 106 .
( 8 ) . دب : و بر .
( 9 ) . دب و .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 11 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : سيّد عالم ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 12 ) . مب ، مر تعالى .