ابن ( 1 ) المسيّب روايت كند كه مردى بنزديك رسول آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! به فرياد من رس كه ( 2 ) هلاك شدم ! گفت : چه كردى ؟ گفت : قريش مرا بگرفتند و عذاب كردند ، و گفتند : تو را ناسزا گوى ( 3 ) . من آنچه ايشان ( 4 ) خواستند بگفتم . رسول - عليه السلام - گفت :
كيف كان قلبك
، دلت چگونه بود ؟ گفت : كاره بود آن را .
گفت : اگر دگر باره به دست ايشان افتى و تو را مثل اين حال افتد مثل آنچه ( 5 ) گفتى بگو ، اين حديث سه بار تكرار كرد .
عبد اللَّه مسعود گفت : خالطوا النّاس و صافحوهم بما يشتهون و دينكم لا تكلمونه ( 6 ) ، گفت : با مردم بسازى ( 7 ) و مخالطه كنى و با ايشان مصافحه كنى و دست در دست ايشان نهى ( 8 ) تا ( 9 ) آنچه ايشان خواهند ، و دين را رخنه مكنى . با كافران مخالطت شرط است و با مؤمنان مخالصت ( 10 ) . اين را به زبان نگاه دار ( 11 ) ، و او را به دل دوست دار ( 12 ) . دلت براى جرّ منفعت ثواب ( 13 ) با اين بايد ، و زبان براى دفع مضرّت ( 14 ) با او .
صعصعة بن صوحان - رحمة اللَّه عليه - اسامة زيد ( 15 ) را گفت : پدر تو مرا از تو دوستتر داشت ، و من تو را از فرزند خود دوست تر ( 16 ) دارم ، و تو را وصيّت مىكنم به دو خصلت : خالص المؤمن و خالق الكافر ، با مؤمن دوستى خالص كن و با كافر به خلق خوش زندگانى كن كه كافر از تو به خوى ( 17 ) خوش راضى شود .
و صادق - عليه السلام - گفت : تقيّه واجب است و وقت باشد كه من شنوم كه
هامش
( 1 ) . همه نسخه بدلها : و ابن .
( 2 ) . همه نسخه بدلها من .
( 3 ) . دب : گوييم ، آج ، مب ، مر : گويم .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ندارد .
( 5 ) . همه نسخه بدلها بجز دب : آن كه ، دب : مثل اين حال كه .
( 6 ) . مج ، دب : تكلمنه ، وز : تكلمه ، لب : تكلمون . ضبط « لا تكلموه » مناسبتر مىنمايد .
( 12 - 7 ) . اساس ، مب ، مر : بسازيد : با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . اساس ، مب ، مر : مج ، وز ، مب ، مر ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . مج ، وز ، دب : يا .
( 10 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : موافقت ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 11 ) . وز ، مب ، دارد ، مر : داريد .
( 13 ) . آج آجل .
( 14 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر عاجل .
( 15 ) . دب : اسامة بن زيد .
( 16 ) . مب : دوستر / دوستتر .
( 17 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خلق .