نامه اى كه دارى به من ده . او بگريست و سوگند خورد كه نامه ندارد . برگرديد و على را گفت : او مىگريد و مىگويد كه نامه ندارم و سوگند مىخورد ( 1 ) ، برگرد تا برويم و رسول را خبر دهيم .
امير المؤمنين - عليه السلام - گفت : اى عجب رسول ما را خبر داد به وحى از قيل خداى كه او نامه دارد ، و ما را فرمود كه نامه از او بستانى ، و تو مىگويى نامه ندارد ! آنگه بيامد و او را گفت : اين نامه كه دارى به من ده ( 2 ) ، و الَّا برهنه يت كنم ( 3 ) و نامه از تو بستانم ( 4 ) و گردنت بزنم . اين بگفت و تيغ بر كشيد ، زن گفت : يا على ( 5 ) ! اگر لا بدّ است روى بگردان تا نامه تو را دهم . آنگه نامه از [ ميان ] ( 6 ) موى بگرفت و به امير المؤمنين على - عليه السلام - داد . على - عليه السلام - نامه بستد ، و با پيش ( 7 ) رسول - عليه السلام - آورد .
رسول - عليه السلام - بلال را بفرمود تا آواز داد كه الصّلاة جامعة ، صحابه در مسجد حاضر شدند و رسول - عليه السلام - بر ( 8 ) منبر شد و خطبه ( 9 ) كرد و گفت : من از خداى تعالى در خواستهام تا خبر من بر اهل مكّه پوشيده دارد تا من ناگاه در مكّه شوم ( 10 ) : اكنون از جمله شما كسى اين نامه به اهل مكّه نوشته است ، و ايشان را از عزم من خبر داده است ، خداوند نامه ( 11 ) بر خيزد و اقرار دهد و الَّا وحى او را رسوا بكند ( 12 ) ، يك دو بار بگفت ، كس ( 13 ) بر نخاست ( 14 ) ، و به بار سيؤم ( 15 ) گفت ( 16 ) من بگويم كه كيست خداوند اين نامه .
هامش
( 1 ) . مج ، آج ، فق ، مر : گفت : او مىگريد و سوگند مىخورد ، وز ، دب ، لب ، مب : گفت : او مىگويد و سوگند مىخورد .
( 2 ) . همه نسخه بدلها : مراده .
( 3 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق : برهنه بكنم ، دب : برهنت بكنم ، مب ، مر : برهنه ات كنم .
( 4 ) . مب : و آن نامه بستانم .
( 5 ) . همه نسخه بدلها بجز دب : اى على .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : و بنزديك ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . مب بالاى ، مر : در .
( 9 ) . وز : خبطه .
( 10 ) . مج ، وز : شدم .
( 11 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق بايد تا ، مب ، مر : خداوند اين نامه بايد كه .
( 12 ) . دب : رسوا خواهد كرد .
( 13 ) . همه نسخه بدلها : كسى .
( 14 ) . اساس كه نو نويس است : بر نخواست ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 15 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب : سهام ، فق ، مب ، مب ، مر : سيم .
( 16 ) . مر كه .